ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست

بارانی...

شبیه شیشه می مانم … تو هم مانند بارانی

رسیدی توی اغوشم … ولی گویا نمی مانی

خودت را جای من بگذار، ببین یک شیشه حق دارد

زنی مانند باران را … ببوسد … یا نمی دانی

نبودی تا ببینی باد ، مرا هر روز می بویید

من او را سخت می راندم … تو من را سخت می رانی …

کمی احساس هم بد نیست … بیا یک بار مردی کن !

دل این شیشه را نشکن ، در این اوضاع طوفانی

بیا بانو … تو باران باش … و بر من یخ بزن تا صبح

خدا هم می وزد برما ، کمی باد زمستانی

...

نوشته شده در: جمعه ۲۴ , مهر , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰

دیدگاه خودتان را بیان کنید

/div>