![]() |
![]() |
|
| ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست |
|
کوهی از وقار بود ، دریایی از علوم ، اقیانوسی از حکمت و فضیلت ، گسترهای از رحمت و عبادت که لحظه لحظه حیاتش از یاد و نام خدا سبز و سرشار بود چهرهای دوست داشتنی ، رفتاری سنجیده و متین ، سینهای انبوه ازیقین و تلاشی گسترده درراه دین داشت آری ! نخل وجود والای ان پیشوای ، چنان ثمر داد که مذهب ما را با نام خویشتن مزین کرد ، شهادتش تسلیت باد !
سبز امدى ، سرخ رفتى ، حال انکه سپید سپید زیستى و صداقت ، تنها واژهاى است که برازنده نام توست ، تو از زلالى اینه ، هر اینه فراترى ، در تو کرامت باران موج مىزند ، با تلاوت قران هم اغوشى و دستهایت ، مونس اسمان مدینهاند ۶۵ سال ، عاشقانه زیستى و ۳۴ سال را صادقانه امامت کردى تا پر پر دانههاى نجابتت به انگور زهر الود منصور اغشته شد اى سعادت سپید ! شب شهادتت اشک مىریزیم و ستایش مىکنیم غربت ستودنىات را از کدام برکه نوشیدهاى که دست در دست ملائکه ، بال و پرت رهسپار بهشت جاودان شد ؟ اى انیس مدام سجاده و هم نشین شبانه قران ! افتاب عظمتت همیشه بر فراز اسمان مسلمانان ، روشنایى بخش است ، تمام سپیدههامان را به صداقت نامت استواریم مدینه از برکت نفس او سبز میشد و افتاب صداقت از منزلگاه اندیشهاش برمیتابید ، با کلامش حق را بالنده میکرد و با قیامش در نیمه شبهای تاریک و با کولهباری از هدیه ، مستمندان و بینوایان را دلشاد میساخت ، بیل در دست میگرفت و به تلاش معاش میایستاد و عشق به زندگان والا و پر معنا را در جانها زنده نگاه میداشت
نامش جعفر است و لقبش صادق ، که به صدقش ملائک گواه بودند ، او کوثری بود که هر که از زلال حکمت نرسید حکیم شد و هر که بر کرانه عرفاتش قدم نهاد، مجنون شد ، خطیبان به بیان او خطبهخوان شدند هم او که به فرداها روشنی داد ، و انسانها را از جهل رهانید ، امشب در سکوت شب بر غربت او اشک میریزم ، امشب تا سپیده دمان هق هق گریهام و فریادم را با پیک اشک و عشق به بقیع خواهم رساند
در دومین هجای تو نقاشیام کنند مثل کبوتران شب جمعه حرم بگذار در هوای تو نقاشیام کنند جبریل میشوم سر سجادهای اگر همسایه دعای تو نقاشیام کنند باز هم بغضی پریشان میکند اندیشهام را …
باز هم ، غربت سرای چامههای جانگدازم !
باز هم ، غربت سرای چامههای جانگدازم !
باز هم ، ایینه چشمان من ابریِ ابریست ! باز هم ، در غربت تاریخ میپویم ، شکوهِ مصرعی از اشکهایم را ! بخوان سمتِ غمت ، حالا که در لذت اشکی ، به عشقِ جاودان خویش میبالم ! بخوان سمت غمت ، مولا ! بخوان ! با یاد تو ، زیباترین پاسخ به احساسم ، فقط اندوه است ! تو را من دوست میدارم ، به قدر اسمانهایی که چتر نور خود را بر مزارت ، باز میسازند روز و شب ! مولاجان ! مولاجان ، امام مهربان ! گیتی فروز علم الهی ! ای منبع صداقت انوار متقین ! ماییم و داغ حسرت عمری سفر، که دل اید کنار تربت پاک و معطرت ماییم و زخم غربت لختی نگاه گرم ! تا جان فدا کنیم ز غیرت ، برابرت ! چشم به راهی امشب پایان میگیرد ! انتظارت به سر میاید ! امشب او حتما خواهد امد ! صدای گریه را نمیشنوی ؟ صدا از خانه ششمین خورشید زمین است ! صدا از خانه فرزند فاطمه است !
می اید … با جگری سوخته از زهر کینه ! ساغر جان امام غریب و بزرگ ، لبریز از اتش زهر روزگار شده است ! میاید ! معدن رسالت ، دریای سخاوت ، کوه حلم ، اقیانوس معرفت… میاید !… دنیا همیشه برای درک وسعت اسمانیان حقیر است ، اندک است بقیع اماده باش ! بزم پذیرایی بیارای ! دیده را فرش راهش کن ! اغوش بگشا ! و جسم بیجانِ جان عالم را در برگیر ! ارامتر ! که این پیکر مطهر زخم فراوان دیده است ! زخم کینهتوزی دنیا ، زخمِ نامردمیها ، زخم اسلام نمایان بیدین ! زخم نابرابریها ! شقاوتها ! صدای گریه میاید ! … صدای ضجه فرشتگان ! بقیع ، امشب دوباره در خاک تو خورشیدی خواهد دمید و ستارهای به اسمان خواهد شتافت !
شب شهادتت غمنامهاى مىنویسیم به مظلومیت باران ، ان زمان که اسمان غربتت را گریست نامت را با افتخار به دلهاى غریبمان مىسپاریم تا یادت ارام بخش سینههاى بىتابمان باشد
|
|
نوشته شده در: چهارشنبه ۲۲ , مهر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مذهبی, مناسبتها | نظرات شما: ۰
دیدگاه خودتان را بیان کنید |
| صفحات |
|
|
| موضوعات |
|
|
| پيوندها |
|
|
| آرشیو |
|
|
| نوشته های تازه |
|
|
| گوناگون |