![]() |
![]() |
|
| ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست |
|
رمضان گذشت از من چه کنم که بینوایم تبعات هر گناهم شده بود سد راهم چو شدم گدای کویت ، شدهام خجل ز رویت متزلزل است بارم به کجا کشیده کارم به کجا روم خدایا پس از این سحر ، سحرها بفدای میزبانی که به وقت میهمانی چه دعای باصفایی ، چه رفیق باوفایی چه دعای افتتاحی چه دو چشم پر سلاحی چه دمی چه نوحه خوانی چه شبی چه گریه هایی به صفای لیلة القدر به جمال نیمه بدر تو از این خمارخانه بنمودی ام روانه به شب نزول قران ، به شکاف فرق فرقان به علی و زینبینش به محبت حسینش بنویس جان مهدی که منم از ان مهدی رمضان مىرود و مىبرد از کف ما ان که سى روز صفا یافت از او محفل ما رمضان رفت و دریغا که به امضا نرسد طاعت ناقصِ ما ، روزه ناقابل ما رمضان ، عقدهگشا بود گنه کاران را واى اگر او رود و حل نشود مشکل ما واى بر ما اگر از این همه نعمت نبود جز یکى جرعه اب و لب نان حاصل ما ساقى بیار باده که ماه صیام رفت در دِه قدح که موسم ناموس و نام رفت وقت عزیز رفت ، بیا تا قضا کنیم عمرى که بى حضور صراحى و جام رفت دل را که مرده بود ، حیاتى به جان رسید تا بویى از نسیم مِىاش در مشام رفت در تاب توبه چندان توان همچو عود مِى ده که عمر در سر سوداى خام رفت برگ تحویل مىکَند رمضان بار تودیع بر دل اخوان یار نادیده سیر ، زود برفت دیر ننشست نازنین مهمان ماه فرخنده ، روى بر پیچید و علیکالسلام یا رمضان الوداع اى زمان طاعت و خیر مجلس ذکر و محفل قران مُهر فرمان ایزدى بر لب نفْس در بند و دیو در زندان تا دگر روزه با جهان اید پس بگردد به گونه گونه جهان بلبلى زار زار مىنالید بر فراق بهار ، وقت خزان گفتم اَندُه مبر که باز اید روز نوروز و لاله و حیران گفت ترسم بقا وفا نکند ورنه هر سال گُل دهد بستان یارب ان دم که دم فرو بندد ملکالموت واقف شیطان کار جان پیش اهل دل سهل است تو نگه دار جوهر ایمان
ای مـردمان شادی چــرا مهمانیش امد به سر رفت ان سحر های خوشش بسته در و دروازه ها فرمان دهد بـر بندگان فــردا نمـاز عید کن ای مهــربان ای مهربان ، لطفت فزون از فهم ما چشم خـطا پوشش نگر در ماه او در خانه اش ســر زد زمــا از ابلهی انجا بسی جرم و خطا گوید قبــول امـد مـرا ، کــردار تو پنـدار تو رحمان ببین کز رحمتش بخشد به ما این کرده ها بر بـــی نشان امـد نـدا گفتا اجابت می کنم گـر گفتـه ها گفتی ز دل ، نی گفته از روی و ریا بدرود ای ماهی که تا تو بودی ، امن و سلامت بود بدرود ای انکه نه در مصاحبت تو کراهت بود و نه در معاشرتت ناپسندی بدرود که سرشار از برکات بر ما درامدی و ما را از الودگیهای گناه شست وشو دادی بدرود که چه بدیها با امدنت از ما دور شد و چه خیرات که ما را نصیب امد بدرود تو را و ان شب قدرت را که از هزار ماه بهتر است بدرود تو را و ان فضل و کرم تو را که اینک از ان محروم ماندهایم بدرود ای ماه دست یافتن به ارزوها
رؤیت ماه مبارک رمضان و شوال ، برخلاف سایر ماهها ، از دیرباز برای مسلمانان اهمیت زیادی داشته است شوق دیدن هلال این دو ماه فرخنده ، دیدگان را به سوی اسمان سوق داده است ، نخست برای حلول ماه رمضان و اغاز ستیز سنت ادمی با اهریمن درون و بیرونی و سپس برای پایان دوران روزه و امساک و دوران سبکباری و طهارت باطن
خلقــی شده بر بام ها در جست وجوی ماه نو پرسـی ازین پرسی ازان ، دیدی مه شوال را ؟ ما را به مـاه اسمـان کی می رود چشم و نظر ما را بــه دل ایـن ارزو ، چـــون بندگان خاص او از سـوی او در کوی او بــر مـاهروی روی او
شاعران و حکیمان پارسیگوی در طول تاریخ هر یک نسبت به فرایند امدن و رفتن ماه پربرکت رمضان رویکرد متفاوتی داشتهاند
فرا رسیدن ماه رمضان برای برخی از شاعران بزرگ مایه شادمانی است ، به ویژه شاعرانی که پیوسته در مراقبت و مکاشفت نفس بودهاند و روزه را لجامی برای مهار کردن حیوان نفس میدانستهاند ، جلال الدین مولوی بیش از هر شاعری نسبت به ماه روزه شور و اشتیاق نشان میدهد ، وی در یکی از غزلیات خود به جای رؤیت هلال شوال ، دیدن هلال رمضان را عید میداند : امد رمضان و عید با ماست مولانا در جای دیگری امدن ماه روزه را تبریک میگوید و بر فراز بام میرود ، تا هلال ماه صیام را رؤیت کند و از ان سرمست گردد : مبارک باد امد ماه روزه این شاعر ژرف اندیش و معنی گرا ، گاهی برای فرا رسیدن ماه رمضان سراز پا نمیشناسد و ماه روزه را ماه معاشقه با محبوب هنگامه دلدادگی میداند که باید فرصت را مغتنم بداند و بیشتر به محبوب نزدیک شود : مه روزه اندر امد هلهای بت چو شکر وی گاهی هم عنصر روزه را کیمیای سلامتی جسم و روح میداند و هنرهای روزه را بر میشمارد : بر بندد دهان از نان کآمد شکر روزه ملای رومی روزهدار را مستعد دریافت اسرار حق میداند و آه و ناله او را اثر گذار میداند وی در غزلی شخص روزه دار را به نی و سرنا تشبیه میکند که با شکم خالی بهتر مینوازد و اوازش برای طلب معشوق ، گیراتر است : ماه رمضان امد ای یار قمر سیما شاعران دیگر، هر چند کمتر چون مولوی مشتاقی خود را برای حلول رمضان ابراز میکنند ، اما اغاز ماه روزه راه فرصتی برای تزکیه نفس و تطهیر روح میدانند و اغلب بر این باورند که باید هوا و هوس و خواهشهای نفسانی را برای مدتی بمیرانند در این ماه متفاوت باشند ، فروغی بسطامی میگوید : رمضان امد و شد کار صرامی از دست دراین میان لسان الغیب حافظ امدن ماه روزه را فرصتی برای نوشیدن میناب عرفانی میداند ، شراب روحانی روزه از نظر حافظ هر وجود تهی از عشقی را عاشق میکند و موهبت یزدانی را به ارمغان میاورد : زان میعشق کز او پخته شود خامی شراب روحانی عشق از نظر لسان الغیب ، نه تنها روزه را باطل نمیکند ، بلکه نوشیدن ان برای روزهدار واقعی فرض و لازم است تا روزه واقعی منعقد شود باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش هلال عید رمضان برای حافظ گاهی نماد و سمبل نوشیدن می عشق است و عارف و سالک به ان طهارت میکند : به اب روشن می عارفی طهارت کرد سعدی ، اموزگار عشق و اخلاق ، رؤیت هلال ماه شوال را یک اسانی پس از سختی میداند و مانند همیشه هلال عید را بهانهای برای پند و اندرز، و دعوت به صبر و بردباری میداند : نگفتم روزه بسیاری نپاید شاعر شیراز مانند شاعران دیگر گاهی هلال ماه را به رخساره محبوب تشبیه میکند و از امدن عید و هلال ماه تصویری زیبا ارائه میدهد : گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست مولوی هلال ماه شوال و عید رمضان را به مثابه وصال عاشق با معشوق میداند که پس از طی طریق و سلوک روزه ، عاشق به وصال محبوب دست یافته است و از همه موانع و مشکلات و مجابها عبور کرده است ، موانعی که با روزه گرفتن و ریاضت نفس مرتفع شدهاند : بگذشت مه روزه و عید امد و عید امد مولانا در جایی دیگر ، روزه را برای لاغر کردن گاو فربه حرص ، ابزاری موثر میداند و تأکید میکند که اگر گاو حرص را با روزه لاغر کنی ، هلال ماه و عید را با فرخندگی رؤیت میکنی : دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید شاعران دیگر نیز هرکدام به فراخور ، هلال عید را مضمون شعر خود قرار دادهاند و اغلب به منظور فرارسیدن عید روزه خوشحال هستند ، منوچهری دامغانی میگوید : ماه رمضان رفت و مرا زرفتن او به اما هلال عید و یکسو شدن روزه از منظر خواجه بزرگ شیراز حکایت دیگری دارد ، حافظ چون دیگر موضوعات نگاه رندانه و ابهام امیزی به عید رمضان دارد ، دغدغههای اجتماعی و زهد ریاکارانه ، در مواجهه با رمضان نیز او را رها نمیکند و باده نوشی را به روزهای که توأم با نخوت و ریا باشد ، ترجیح میدهد و خدا را شاهدی بر ادعا معرفی میکند : روزه یکسو شد و عید امد و دلها برخواست حافظ درجای دیگری شرط قبولی روزه را زیارت خاک میکده عشق میداند و نوعی خلوص نیت و داشتن عشق راستین به افریدگار را شرط پذیرش روزه ، پس از هلال عید میداند ، حافظ در این غزل روزه را امری فراتر از نخوردن و نیاشامیدن میداند : بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد عبیدزاکانی روزه رمضان را فرصت تازهای برای کامجویی از زندگی مادی میداند : وقت ان است که دگر باره می نوش کنیم و در جای دیگر همین شاعر میگوید : گذشته روزه و سرما ، رسید عید و بهار عبید گاهی هلال عید را فرصتی برای جبران مافات میداند و از عید رمضان به عید خجسته تعبیر میکند : ساقی بیار باده و پرکن بیاد عید هلال ماه عید روزه برای بسیاری از شاعران پارسیگوی ، علاوه بر پایان امدن ماه رمضان و عید مسلمانان ، مظهر زیبایی و دلربایی نیز بوده است ، از این رو بسیاری از شاعران ، رؤیت هلال را به معشوق و یا زیبایی معشوق را به هلال ماه تشبیه کردهاند ، زنده یاد شهریار میگوید : اینهم از اب و اینه خواهش ماه کردنست لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست سیف فرقانی نیز رخ معشوق را مانند هلال ماه میداند و از او میخواهد تا چهره بنماید و عیدی را برای خلق به ارمغان بیاورد : هلال حسن به عید رخ تو یافت کمال رودکی شاعر بینا دل نیز رفتن ماه رمضان و هلال ماه عید را مجالی برای کامروایی میداند : ای بر همه میزان جهان یافته شاهی خواجوی کرمانی نیز هلال ماه را نوبت عشرتطلبی میداند و واعظ شهر را هم از امدن عید سرمست میبیند : بگو نوبت نوروز و ساز و عید بساز خواجو گاهی ممدوح خود را نیز در زیبایی به هلال ماه تشبیه میکند : شاخ شمشاد است یا سرو سهی یا نارون محتشم کاشانی، هلال ماه شوال را یکی از سه عید مهم و نخستین عید مسلمانان میداند و شکل هلالی و قوس دار ماه را به کلید بهشت تشبیه میکند : بر آصف سخی دل به ازل بود سه عید اوحدی کرمانی نیز تصویر هلال ماه نو را در زیبایی ، به خم ابروی ترکان تشبیه میکند : شب قدر است و روز عید زلف و روی این ترکان اوحدی در جای دیگری روزه را فقط امساک و زبان بستن از اب و نان نمیداند ، وی معتقد است درد هجران عاشق از معشوق در عید رمضان سختتر از روزه است : سهل باشد روزه از ابی و نانی داشتن خاقانی شروانی نیز از شاعرانی است که هلال ماه را به روی محبوب تشبیه کرده ، ان را مشبه به برای یار و محبوب گرفته است : عیدی است فتنهزا ز هلال معنبرش
شاعران پارسی گوی نسبت به سپری شدن ایام روزه و رؤیت هلال عید دغدغه و دلبستگی بیشتری داشتهاند ، رؤیت هلال شوال موضعی جذاب و مضمون ساز برای شاعران بوده است ، برخی از شاعران ایرانی از پایان یافتن ماه رمضان اظهار نگرانی کرده، برخی از ایشان نیز اظهار مسرت نمودهاند و فرا رسیدن ماه شوال را اغازی دوباره برای زندگی عادی خود دانستهاند ، سعدی شیرازی از جمله شاعران بزرگی است که در قصیدهای ، وداع جانسوزی با این ماه و ذکر و محفل قرآن میکند و از رفتن ماه رمضان نگران است : برگ تحویل میکند رمضان بار تودیع بر دل اخوان سعدی با آه و افسوس ماه رمضان را بدرقه میکند ، اما شاعران دیگر، پایان امدن ماه روزه را با شادمانی توصیف میکنند |
|
نوشته شده در: یکشنبه ۲۹ , شهریور , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: شعر و غزل, مذهبی, مناسبتها | نظرات شما: ۰
دیدگاه خودتان را بیان کنید |
| صفحات |
|
|
| موضوعات |
|
|
| پيوندها |
|
|
| آرشیو |
|
|
| نوشته های تازه |
|
|
| گوناگون |