![]() |
![]() |
|
| ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست |
|
ای صنـم از چـهره برافکن نقـاب تا خـجل اید ز رخـت افتـاب سوخـت دل از اتش هـجران تو جـان بشـد از شعله عشقت کباب چشـم مـن از اینهمه زیبا رخان خواسته و کـرده تو را انتخاب در خم گیـسوی تـو شد دل اسیر زلف خود اینقـدر مده پیچ و تاب نـوح نیم ، نیـست مجال حیات عمر چه گویم ؟ به مثل چـون حباب طـفل دلم از غـم تو پیــر شد رفـت ز سـر سایه عهـد شباب ترسـم از اینـکه اجلم در رسـد حسـرت دیـدار برم بر تـراب وعــده امـروز بـه فردا منه ارنی چو گویم مده ام لن جواب رحم به احوال پریـشان مـن کن ، نکشم اینهمه رنج و عذاب مـرحمتـی ، تـاب و توانم نماند تا به کی ای گل به غم از اضـطراب همچـو سرشکم مفـکن از نظر گیر ز دستـم که بـود بس ثواب داد دلـم رس که ندارم شکیـب اشک رخـم بین که نماندست تاب منقلب از رنج فراقــت شـدم کی کـنی از امدنـت انقـلاب در دل مـن مانـده دو تـا ارزو اولش از لعل تو نـوشـم شراب دیـگرش انست عنـایـت کنی تا دل انــزاب شـود کامیاب
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۶ , شهریور , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
دیدگاه خودتان را بیان کنید |
| صفحات |
|
|
| موضوعات |
|
|
| پيوندها |
|
|
| آرشیو |
|
|
| نوشته های تازه |
|
|
| گوناگون |