![]() |
![]() |
|
| ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست |
|
خدا کند غم دیرینه زودتر برسی تو با سپیده ادینه زودتر برسی شبانه تا به سحر ارزوی من ، این است صفای هر دل بیکینه ، زودتر برسی که هرچه زود شود قلب عاشقانِ تو شاد غم نشسته به هر سینه ، زودتر برسی جلا دهی دل ماتم گرفته را ز غمت ! به روشنایی ایینه زودتر برسی خدا کند که زمستان دل بهار شود بهار پرگل و سبزینه زودتر برسی بدونِ شکوه بگویم ، خدا کند خبر خوشِ هزاره پرکینه ، زودتر برسی !!
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۴ , آبان , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
بگذار تمام سال را بد باشیم در خوب و بد کار مردد باشیم امروز که سالروز میلاد شماست رخصت بده تا زائر مشهد باشیم
سر از لبریزی نامت چنان مسرور می رقصد که جشن گندم است انگار و دارد مور می رقصد چه کرده جذبه ی چشم تو با اغوش این غربت که زائر قصد اینجا می کند از دور می رقصد دو تا چشم پریشان بر ضریحت بستم و حالا دو تا ماهی قرمز در پس این تور می رقصد تمام خاک اینجا بوی آهوی ختن دارد اگر عطار در بازار نیشابور می رقصد چنان در دستگاه شوقت افتاد اختیار از کف که در بزم همایونت کبوتر شور می رقصد به شوق لمس دستان تو از بسیاری مستی سه دانه دل میان سینه انگور می رقصد شفا از سمت ان دست مسیحایی اگر باشد فلج کف می زند ، کر می نوازد ، کور می رقصد
سخت است جدا شدن از شهر خاطره های پیامبر، اما تو رضا شده ای به رضای الهی ، غریب امده ای تا اسلام را از غربت بیرون بیاوری ، تا غریبه ها را اشنا کنی با هم …
خـسـته ، افـتـاده ز پـا ، امده زانو مى زد مـشـکلى داشت به اقاى خودش رو مى زد مـشـت هـا واشده و پنجه به گیسو مى زد دامـنـى داشـت پر از خاطره تیره و تـلخ دسـت در دامـن ان ضـامـن آهو مى زد هـمنوا با در و دیوار در ان عصمت محض نـالـه یـا عـلـى و ضـجه یاهو مى زد نـم نمک بارشى از مهر به جانش مى ریخت کـفـتـرى بـر سر ذوق امده قوقو مى زد پـاک مـى شـد دلـش از غصه ناپاکى ها خـادمى داشت در این فاصله جارو مى زد فـرصـتى بود و درنگى و بجا مانده هنوز شـعـله اى شعر که در اینه سوسو مى زد
کبوتران مسافر را بنگر ، رنج دوری را به جان می خرند تا نزدیک باشند به تو ، کسی که تو را دارد ، غریب نخواهد شد … اهسته اهسته باران ، اهسته اهسته رویا از شب گذشتیم و اینک ، صبح است صبح تماشا تن جمله چشمست مسحور جان جمله گوشست مدهوش اغوش واکرده خورشید ، دنیاست غرق تماشا عطر پر جبرئیل است ، این اسمان بی بدیل است نقاره ها نفخ صورند ، زوار تو موج دریا فریادها بی هیاهو ، دل ها دل تنگ آهو جز نام تو ضامنی نیست آهوی دل های ما را ارام می گرید این جا ، باران که چشم دل ماست ما نیز چون تو غریبیم ، این اسمان شاهد ما
چشمها در ایوان طلای تو ، مثل گمشده ها به اصل خویش به روزگار وصل خویش بازمیگردند ، ادمی ، غریب است در این دنیا و تو امام غریبانی … باران گرفته ، دل چمدان مسافر است ها ! اضطراب ، عادت مرغ مهاجر است می گوید از نشاط جهان دل گرفته ام یک تکه از غم تو برایم جواهر است ! هی می رود می اید ، هی غصه می خورد از اینکه تو نخواهی اش ، اشفته خاطر است ! با اینهمه خوش است که شاید بخواهی و… این سال اخری همه دیدند زائر است ! پلک اش که گرم می شود این گوشه ی حرم بازار خط و ساحت خال تو دایر است تو دلبرانه می گذری ، از دل نسیم دل آهوانه ، گمشده ی این مناظر است ! ذوقی که ریخته است در اواز کائنات یک گوشه از ترانهگی روح شاعر است ! روحی که شرحه شرحه تو را چرخ می زند روحی که رنج دیده ی بغضی معاصر است وا کرد پلک و دید کنار ضریح توست اغاز عاشقیش همین بیت اخر است
ادمی مسافر است و تو کاروان سالار مسافران عشق ، با ما بمان تا از رواق های تو ، به دروازه های ملکوت برسیم … ای نام تو خوشبوتر از الاله و شب بو یک عالمه گل کاشته ام در خم ابرو خورشید هم از شرق نگاه تو می اید هر صبح که در بند کنی حلقه گیسو از دانه ی اشک دل زوار تو رویید بر گرد ضریح تو چنین حلقه ی بازو مشغول طواف حرمت ، هر چه کبوتر مهمان صفای قدمت هر چه پرستو تصویر فلک یکسره در صحن تو پیداست از بس که به ان بال ملائک زده جارو تا صید کند یک نظر از گوشه ی چشمت صیاد که ناله زده : یا ضامن آهو پیش تو دراز است مرا دست گدایی با کاسه ی دل ، کاسهی سر، کاسه ی زانو ای ناب ترین مایه ی الهام غزلها با تو چه نیازی است به معشوق و لب جو بیمار توام آقا ! نذرت دل تنگم بنویس برای دل من نسخه و دارو
چرخ میخورم و سرگردانی ام را یله میکنم روی گنبد و گلدسته ها ، چرخ میخورم و بیقراری ام از ایوان میگذرد و بند میشود به پنجره فولاد ، چرخ میخورم و تشنگی ام در حوالی سقاخانه پرسه میزند ، چرخ میخورم مدام و کبوتر ارزوهایم بالبال میزند … کـمـى بـذر گـل گـنـدم بـکاریـم بـراى کـفـتـران سـبـز مـشـهد بـنـوشـیـم اب صـاف مـهربـانى شـبـیـه هـشـتـمین شعر محمـد اگـر چـه گـنبـدش دور است از ما ولـى راه نـگـاهـش باز بـاز است دواى زخـم بـال کـفـتــرانــش دو رکعت عشق و یک قطره نماز است خـداى ارزوهـایـم کـمـــک کـن حـرم را تـوى خـواب خـوش ببینم ضـریـح اشـنـایـش را بـبـوسـم گـل صـحـن نـگـاهـش را بـچینم کـمـک کـن کـفـتـرى بر شانه هایم بـسـازد لانـه اى از مـهـربـانـى کـمـک کـن تـا دعـایـم سـبز باشد بـسـازم یـک ضـریـح اسـمـانـى کـمـک کـن مـثـل مشهد ، شهر رویا دلـم پـر ازدحـام از نـور بـاشــد پـر از پـرواز کـفـتـرهـاى کوچک سـرم سـبـز و دلـم پـر شور باشد کـمـک کـن ضـامـن آهـوى قـلبم بـه رنـگ یـک دعـا در مـن بجوشد خــداى ارزوهــایــم کـمـک کن کـه یـک کـفـتـر دعـایـم را بنوشد
صـحـن حـرم از نـسـیم پر بود از پـرپـر یـا کـریـم پـر بود خورشـیـد دوبـاره بـوسه مى زد بـر چـهـره مـهـربـان گـنـبد گـنـبـد پـر از افـتـاب مـى شد اهـسـته غـم مـن اب مـى شـد رفـتـم طـرف ضـریـح او بـاز تـا پـر شـوم از هـواى پـرواز اطـراف ضـریح گـریـه هـا بود دلـهـاى شـکـسـتـه و دعـا بود از چـشـم هـمـه گلاب می ریخت بـاران رضـا رضـا رضـا بـود دل هـاى هـمـه ز بـارش اشـک مـانـنـد کـبـوتـرى رهـا بـود عـطـر گـل یـاس در دل مــن عـطـر صـلـوات در فضـا بود لب ها همه حرف و درد دل داشـت بـا او کـه غـریـب اشـنـا بود بـا یـک بـغـل ارزو و امـیــد رفـتـم طـرف ضـریـح خورشید رفـتـم طـرف ضـریـح روشن در نـور و فـرشتـه گم شدم من
رویا زدگی به حال بعضی بد نیست دریا که به ماه میرسد از مد نیست پیوسته برای او سلامی بفرست قلب تو مگر مسافر مشهد نیست یک عمر برای اب و نان می رفتم می امدم و دوان دوان می رفتم یک بار کبوتری مرا مشهد برد انگار به سمت اسمان می رفتم اقای شفا ! شفاعتی می خواهم از معجزه هایت آیتی می خواهم رنجورم و دردمند و امرزش خواه امرزش ومرگ راحتی می خواهم نالید به پای دام : یا هو ، آهو با سینه مملو از هیاهو ، آهو صیاد نشست روی زانو ، لرزید خجلت زده از ضامن آهو ، آهو تا با حرم سبز تو خو می گیرم در محضر چشمت آبرو می گیرم روشن دلم و زلال ، وقتی با اشک در صحن مطهرت وضو می گیرم در پای قدمگاه تو جان می گیرم چون اشک به سویت جریان می گیرم با پیچک سبز کاشی ایوانت می رویم و راه اسمان می گیرم در چشمه ی جاری ات جلا می دهی ام ایینه ای از نور خدا می دهی ام ای بسته ی گوشه ی ضریحت دل من من زخمی غربتم شفا می دهی ام ؟ ای عشق تو معنی حیات ابدی در پیش تو نیست مهر عالم عددی اشفته و بی شکیب ، افتاده دلم در پای تو یا ضامن اهو مددی من خدمت چشم تو ارادت دارم یک لحظه عنایتی ، که حاجت دارم عطر حرم از ضجه ی من می ریزد ابری است دلم ، شور زیارت دارم
من همان آهویم که همزاد خطر بود و ترس خود را از دامان امن تو اویخت ، همان آهویم که غریبانه نگاهش را به دستان اجابت تو دوخت ، همان آهویم که هنوز هم ضمانت بیدریغ تو را فخر میکند ، نشانی ساده تو از خاطر هیچکس نمیرود ، وقتی خورشید خانه زاد شماست و باران ، پاداش دست بر اسمان بردنتان ، وقتی ابرها سایهسار شمایند و شما سایه بان خاک تا افلاک ، و من هنوز آه می کشم و هنوز چرخ میخورم و هنوز چشمم به گنبد و گلدسته هاست و هنوز تو ضامن تمام آهوان غریبی …
در ادامه مطلب تعدادی تصویر که چند روز قبل از میلاد گرفته شده را میتوانید ببینید |
| صفحات |
|
|
| موضوعات |
|
|
| پيوندها |
|
|
| آرشیو |
|
|
| نوشته های تازه |
|
|
| گوناگون |