![]() |
![]() |
|
| ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست |
|
در اخر شعبان بخورم چندان می … کاندر رمضان مست بیفتم تا عید من ، روزه دار عاشقی ام با یاد خدای قدر …
صدای قدمهای ماه خوبیها ، دلِ خاکیام را اگاه ساخته است که لحظهی وداع نزدیک است لحظهی وداع با ماه مهدی ، با شعبان ، و من در اخرین ثانیه این ماه به مناجات شعبانیه نشستهام ای خدای عاشقیام ، من در اغوش مهر دلدادگی و باران روزه داریام …
صبح دلدادگیام را با اهنگ دل نواز اللهم اِنی اَسئَلک … مأمن من تو هستی ای خدای دیدگانم و من ، زیر چتر پروردگاریت ، از باران غم ، که در این زندان ، بر سر و رویم میبارد ایمن شوم ، من روزه دار عاشقیام ، تشنه ی دیدار توأم ، نگاهم کن تا سیراب شوم ، نگاهم را پذیرا باش که هر چه سفیر تو ، قرآن را مینگرم سیر نمیشوم
عطر اش نذری همسایه و صدای ربنای استاد ، تمنای دلم را اشکارتر ساخته است تا من عاشقانهتر به ختم شمیم عاشقی ام بپردازم و آل عمران دلم را در عدد سی فریاد کنم ای خدای اسمانی دلِ خاکیام منی که دَم عاشقیات ، گِل وجودم را بیدار ساخت ، با نسیم نوازشت دوباره بیدارم ساز ، ای کسی که علی کل شی قَدیری بار الها ، ببخشا که منِ خاکی ، الودهی دنیا گشتهام
ای خدای شهر رمضان که فرشتگان بارگاهت در این قدر اسمانی ، زمین را به قدر اوردهاند تا قدر دلتنگی ام را به مهدی ات بگویند و مهدی بداند که من ، منِ منتظر، از انتظار خسته نمی شوم تا بیاید … منِ بارانی با امدنش عافیت مییابم ، بگو بیاید ، قران در حضور ستارگان اسمانی میدرخشد و من ، دلم برای حضور مهدی میتپد و کسی انتظارم را درک نمیکند ، هزار ماه کم است بگو هزار سال تا درد انتظار مرا به سویت اورند ؟ من منتظرم ! بگو بیاید تا وقتی تو بیایی همه شب ، شب ِ قدر من است و من تا صبح می گریم ، تا صبح ناله میکنم ، تا صبح می خوانم سرود زندگی بخش را : روزه دار، سالگرد عاشقیت ، سالگرد روزه داریت مبارک باد !!!
روزه دارم من و افطارم از ان لعل لب است آری افطار رطب در رمضان مستحب است روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه بخورد روزه ی خود را به خیالی که شب است زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهد ای عجب نقطه ی خال تو به بالای لب است **** سلام بر ماه رمضان و رمضانیان و تقدیم به جرعه نوشان سبوی رمضان
امشب دری به خلوت میخانه بازکن بیدل به سوی قبله مستی نماز کن بنشین شبی به میکده با بیدلان مست از زاهدان رنگ و ریا احتراز کن بوی خمار می شنوم از نیاز تو خود را به بوی می زجهان بی نیاز کن فصل تلاوت صحف مستی است و عشق یک سوره می بخوان و سپس در فراز کن مستی طلب به لیله قدری که امشب است بنشین به کوی میکده راز ونیاز کن لب بسته ای به روزه اگر این زمان بیا یک جرعه می بنوش و به می روزه باز کن گر همچو عارفان تو خمار ولایتی دستی به سوی ساقی کوثر دراز کن خواهی اگربه کوی اجابت شوی مقیم امشب دری به خلوت میخانه بازکن
|
|
نوشته شده در: جمعه ۳۰ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مناسبتها | نظرات شما: ۰
|
|
حالا که عاشق کرده ای قلب غزل ها را حتی مسلمان کرده ای لات و هبل ها را حالا که باب استخاره سوره نحل است برگرد و با ما بگذران ماه عسل ها را بیش از هزار و چارصد سال است می خوانیم نشنیده ای حی علی خیر العمل ها را ؟ بعد از تو هی افسانه و اسطوره زاییدند کی می بُری اقا دماغ این دغل ها را ؟ کی می رسی تا این علف ها زیر پاهامان … شرمنده ام گستاخی ضرب المثل ها را ! ما کاسه های صبرمان هم جنسشان چینی ست اتشفشانی شو بلرزان این گسل ها را
آقا غروب جمعه مرگ ماست اما کاش پایان ندبه بشکنی ضرب الاجل ها را
|
|
نوشته شده در: جمعه ۳۰ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
مناجات شعبانیه ، زمزمه مناجات است و شور دعا و سوز تضرع و روزنه امید
گفتگو با خدایى است که راز درون و نیاز انسان و فرجام امور را مىداند و پیش از ان که لب به سخن گشاییم دفتر دلمان و کتاب نفسمان را مىخواند و قلم تقدیرش به همه چیز و همه کس جارى است و سود و زیانها و افزایش و کاستىها به دست اوست
خدایا ! اگر محرومم سازى ، کیست که روزیم دهد ؟ و اگر خوارم کنى کیست که یاریم کند ؟ از خشم تو به خودت پناه مىبرم ، اگر من شایسته رحمتت نیستم ، تو سزاوار جود و بخششى در مناجات شعبانیه ، نیایشگر صاحبدل ، خود را در برابر خدایى مىبیند ، بخشنده و رحمت گستر، رئوف و خطاپوش ، رحیم و پوزشپذیر، که نه مىتواند دل از عطاى او برکند و نه از عفو او بر خطاها نومید شود ، زبان عذرخواهى او از خدا بلند است و دامن حسناتش کوتاه زبان مناجات شعبانیه ، زبان عشق و شیدایى است : خدایا ! اگر مىخواستى خوارم کنى هدایتم نمىکردى ، اگر مىخواستى رسوایم کنى از عقوبت دنیا معافم نمىکردى … خدایا ! اگر مرا به جرمم بگیرى دست به دامان عفوت مىزنم اگر مرا به گناهانم مواخذه کنى تو را به بخشایشت باز خواست مىکنم اگر در دوزخم افکنى به دوزخیان اعلام خواهم کرد که دوستت دارم … هر چند در کنار طاعتت عملم کوچک است ، اما امیدم بسى بزرگ است ، پس چگونه مىتوانم از استانت تهىدست و محروم برگردم … ؟ اوج فرازهاى بلند این دعا انجاست که امام از خدایش کمال انقطاع مىطلبد ، از همه بریدن و به او پیوستن ، جز فروغ او را ندیدن ، چشم دل به نور کبریایى روشن ساختن ، حجابهاى نور را گسستن و به معدن عظمت رسیدن و جان را معلق درگاه ربوبى ساختن و به درگاه عزت و قدس او اویختن و در خلوت خدا ، همدم او شدن و مدهوش جلال الهى گشتن … مناجات شعبانیه شکوه از جدایىها و دور افتادنها و غفلتها و به خواب رفتنهاست و انسان ، تردیدى میان دوزخ و بهشت ، تا کدامین را برگزیند ؟ کیفر الهى ، دوزخ را در چشم انداز قرار مىدهد و پاداش خدا ، به بهشت فرا مىخواند
تا یار، کرا خواهد و میلش به که باشد ! و پایان دعا ، خواستهاى چنین است : خدایا ! مرا به فروغ نشاط انگیز عزت خویش بپیوند ، تا تنها شناساى تو باشم و از غیر تو روى برتابم و تنها از تو ترسم و بیم تو داشته باشم این است که همه امامان ، بىاستثنا زبانى مترنم و دلى مشعوف به این دعا داشتهاند و مناجات شعبانیه با این حقایق ناب عرفانى و لحن و زبانى شیدایانه ، سرود شوریدگى ان پیشوایان بوده است |
|
نوشته شده در: سه شنبه ۲۷ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مذهبی | نظرات شما: ۰
|
|
ان که با خون جان فشانی میکند با خدایش همنوایی میکند
روزگارى بود عشقى جان گرفت زندگى با عاشقى عنوان گرفت نام اورهاى میدان امدند رنگ و بوى جمله رندان امدند هست ، چابک ، تک سوار فدیهها مىکرد هر داروندار خنده بر خصم زبون واژگون یکسره یاران بهتر لاله گون روزگارى سر به سر پرخاطره رمز دل بود یا على ، یا فاطمه
روزگاری مردانی از دیار مردمان مرد ، دل را به امواج کارون سپردند و همسفر با ماه از دریاچه مجنون گذشتند ، انها قبل از امدن به خاکریزهای مردانگی ، دل را از میان زنجیرهای دست و پاگیر دنیا بیرون کشیدند و ان را به سوی دیار اسمانها پر دادند ، ان روزها فرزندان خلف میهن اسلامی کبوتروار در اسمان ایمان و انسانیت بال و پر زدند تا اسمان را معنا دهند یوسفا در حسن رویت ماندهام واشگفتا خود به حیرت ماندهام عالمى مجنون کردار تو است صد زلیخا مست دیدار تو است
راستی اطلاع دارید چرا بنیاد ، همه ازادگان را فراموش کرده است ؟ حتی اسمی از ازادگان نمی برند ، فقط شهدا ، جانبازان وایثارگران ، ایا ازادگان به رزم نرفته اند واسیر نشده اند ، چرا از اسارت و وقایع ان برای نسل جدید نمی گویند فقط باید در فیلم اخراجی ها ان هم با ظنز و خنده به ازادگان نگاه کنند …
ای ز وطن دور، ای مجاهد دربند ای دلِ اهل وطن به مهر توپیوند نای تو خاموش همچو خشم که در مشت جان تو در جوش همچو شیر که دربند
حال اسیر معلوم است ، شاید سخت تر از اسارت در تمام طول تاریخ بشریت چیز دیگری وجود نداشته باشد ، اسیر، یعنی دست و پابسته ، اسیر یعنی به غل و زنجیر کشیده شده ، اسیر یعنی کسی که حق هیچ گونه اعتراضی ندارد
پرنده ای را دیدم که از بیرون قفس جرم او چیست ؟ ازاده بودن ، تن به دلخواه دونان ندادن دیدی که سحر از پی شب در راه است ؟ دیدی که دوام شب بسی کوتاه است ؟
باد بهار مـژده دیدار یار داد بلبل به شاخ ســرو در اواز دل فریب ساقی به جام بده ، در ان عشوه و دلال در بوستان عشق ، نشاید غمین نشست شیرین زبان من ، گل بیخار بوستان تا روی دوست دید ، دل جان گداز من اوردن استخوان های عزیزت وقتی هنوزبی تاب ان ثانیه ای هستی که کنار قاب در ، چشم در چشمش شوی زیاد هم لحظه ی اسانی نیست …
من ترا در گردش پیمانه مىبینم هنوز من ترا پیر در میخانه مىبینم هنوز هر کجا شوریدهاى ، مستى ز پا افتاده است من ترا در ناله مستانه مىبینم هنوز من ترا در سرخى هر لالهى خونین عشق من ترا در رویش گلخانه مىبینم هنوز قصهها شورى و حالى دارد و من روح تو در تن پاکى هر افسانه مىبینم هنوز گرچه جان فرسود و دل از داغ تو دیوانه شد نقش تو بر این دل دیوانه مىبینم هنوز مىچکد اشک شفق هر شب به دامان سحر گریه خورشید را روزانه مىبینم هنوز گوهر یکدانهى عصرى و من چون کودکى خویش را با ارزشت بیگانه مىبینم هنوز انکه مجنون بود و صحرا گرد و از خود بىخبر در کمال عشق تو فرزانه مىبینم هنوز سرزده خورشید اشک از گوشهى چشم یتیم من تو را در اشک معصومانه مىبینم هنوز گرچه در ویرانهها اى شمع تابان سوختى من تو را از روزن ویرانه مىبینم هنوز انکه با تو بست پیمان وفادارى و عشق بر سر میثاق خود مردانه مىبینم هنوز گرچه اى مرغ بهشتى رفتى از این اشیان سایه لطف تو را بر لانه مىبینم هنوز سینهات ایینه عشق الهى بود و بس من در ان سینه رخ جانانه مىبینم هنوز بذر ایمان در نهاد پاک نسلى کاشتى من تو را در رویش هر دانه مىبینم هنوز پرورش دادى گل عشق و محبت در وطن با طراوت ساحت گلخانه مىبینم هنوز من تو را در مویههاى دردناک شعر خویش در حروف و نقطه و دندانه مىبینم هنوز هرگز خود را به جای ازاده و جانباز گذاشتهایم ؟ و به دنیای دردش فکر کردهایم ؟ اصلاً میدانیم درد یعنی چی ؟ و دردمند کیست ؟ و چرا دردمندان از درد خویش نمیگویند ؟ اصلا ایا میدانیم ازادگی و جانبازی از منظر خود ازاده و جانباز چگونه است ؟ ایا او را بلند قامت سروگونه میبینیم که همچون کوه بر پای وجودش سرود قیام میسراید ؟ یا بدان گونه که عضوی از اعضاء را به عاریه ، تقدیم حضرت دوست نموده و او را به دیده ترحم و دلسوزی مینگریم ؟ راحتت کنم اگر تو به جای او بودی چه میکردی ؟ ایا حاضری به او خدمت کنی ؟ یا که نه ، نیشهای زهرالود را به او تزریق میکنیم ؟ اصلاً چرا او بر روی ویلچر نشسته است ؟ ایا مطمئنیم که از او به عنوان معبر و پل عبور استفاده نمیکنیم ؟ البته استفاده چه عرض کنیم سواستفاده نمیکنیم ؟ ایا میدانی چرا او تحمل درد میکند ؟ و چرا صبوری با نامش معنا میشود ؟ هرگز با او همنشین شدهای تا برایت از انچه که نمیدانی بگوید ؟ و انگاه احساس همدلی با او به تو دست دهد ؟ ایا قبل از انکه به او فکر کنیم به خود فکر نمیکنیم ؟ مگر چگونه است او را که تو را اورد و بر مسند نشاند لااقل به او بیندیشیم ؟ ایا برای ازمایش هم که شده بر ویلچر نشستهای ؟ حتی به دقایقی و لحظاتی ؟
اصلاً ایا میدانیم شیمیایی یعنی چه ؟ جانباز شیمیایی به چه کسی میگویند ؟ نمیدانم هرگز دیدهای ان ابرمرد را که بر روی زمین پهن شده و دایم با دستانش بر سر و صورتش میکوبد و گاهگاهی هم سرش را به دیوار میزند ؟ ایا او را که یک عمر جز تخت بیمارستان و اسایشگاه جانبازان دنیایی دیگر به تصورش نمیاید لمس میکنی ؟ ایا میدانی پیچیدن به دور خود یعنی چی ؟ ایا شنیدهای قطع نخاعی چسان زندگی میکند ؟ ایا به درددل خاندان بزرگ همتشان گوش فرا دادهایم ؟ خلاصهتر بگویم ایا از فرهنگ ازادگی جانبازی خبری داری یا خیر؟ ایا مرگ تدریجی شنیدهای ؟ ایا دیدهای کودکی را که میخواهد با بابایش دست بدهد ولی دستی نمییابد ؟ ایا دیدهای او را که لحظه به لحظه بر مرگ تدریجی با عزتش تبسمی عاشقانه میزند ؟ اصلاً چرا او بر مرگ لبخند میزند و ما محکم به دنیا چسبیدهایم ؟ ایا هرگز فکر کردهای که اگر بر قامت والای او به دیدهای غیر از دیدهی الهی بنگریم ، روی عقبی چه معاملهای با ما خواهد شد ؟ ایا از زجر دادنش لذت نمیبری ؟ هیچ میدانی شبها و روزهایش چگونه میگذرد ؟ ایا میدانیم جانبازانی هستند که فقط گردش چشمانشان تمام حرکتشان است ؟ بر جانباز نابینا فکر کردهای ؟ بر بیدست و پایان چطور؟ بر سرطان خونی شدهها چگونه ؟ ایا فکر کردهایم فراموشی ایثارگران عقوبت الهی در پی دارد یعنی چی ؟ ایا ! ؟ و ایا ! ؟ و ایا ! ؟ ایا نگاه بر چهره او که خود حکایتها زمثنویها دارد ، برایمان جالب نیست ؟ منفیگرایانه نگاه نمیکنم ، به همت والایش قسم از درد او درد دارم که اگر نگویم خائنم ، راستی انتظار جانکاه شنیدهای ؟ یا اصلاً حتی لحظهای نمیخواهی بشنوی ؟ میدانی از چی میگویم و از کی میگویم یا نه اصلاً در وادی دیگری هستیم که شنیدن کلام مظاهر خشونت چندشاور میشود ؟ ایا عشق شنیدی ؟ البته هوسهای دنیوی که مهر عاشقی بر روی ان بزنیم منظورم نیست ، خود میدانی از عشق میگویم ، ان مفهوم والایی که درکش بیعشق محال است ، ایا از عاشق شنیدی یا مصداقی به زیبایی ان که جان میبازد البته باختن جان نه ، جانفشانی میکند یعنی عشقبازی میکند دیدهای ؟ از انان میگویم ، انان که سرود صلابت را در استواری گامهایشان به تصویر کشیده و نغمههای ترنم شیداییاشان در مأذنه عشق حلاجوار بردار بوسه زدند ، انان که چون میثم تمار هر روز به عشق وصل بر درختی که مقتل اوست اب میدهند و به امید ان روز لحظه شماری میکنند و بر آیت حق ، انگاه که غبطه حال مصادیق « ماعاهدوا الله علیه و منهم من قضی نحبه » را میخورند و بر « و منهم ما ینتظر» دل ارام کردهاند ایا شنیدهای حکایت فرزانهای را که خود خریدار سردار شده بود ؟ ایا میدانی «راضیه مرضیه » یعنی چی؟ سالیانی سپری شد بس تلخ سینهها سوخته از اتش هجر واژهها هر چه رساتر باشند کوته از وصف غل و زنجیرند وصف شیران اسیر راد مردان صبور جنگجویان میادین نبرد عشقبازان و حقیقت طلبان سخت اید به زبان روزگاری که غم اندر پی غم ز اسمان میبارید و از زمین میجوشید سینهی دهر بسی سنگین بود دست بیداد از ان سینه سخت زهر جان گیر بسی میدوشید سایه شب همه جا گسترده جور بیدادگران بیپرده اثر ضربت شلاق ستم بر اجساد تیره همچون دل دژخیمان بود جسمها خسته و رنجور و تب الودهی درد چهرهها لاغر و زرد سینهها پر کینه چشمها خیره به در تا که مگر پرتوی رخ بنماید در شب یا طبیبی که گذارد مرهم بر دل ریش اسیران یک دم
ز جبهه گویم و شبهاى سنگر ز یک دنیا صفا در کوى دلبر ز جنگ و حمله و صد گفتنىها ز اسرار شب ناگفتنىها ز حمله گویم و شبهاى خونین ز یورشهاى برق اساى شیرین ز شبها و سرود نصر گویم ز مصداق بحق صبر گویم ز یک یک کربلاها و ز رمضان ز خیبرها یا که والفجر و ز بستان ز یا رب یا رب شب زنده داران ز اهنگ سرود سربداران ز عرفان و دعا و ذکر یا رب که دایم ذکر مهدى بوده بر لب ز هیجان شب اغاز حمله که یاران گرد هم ایند جمله زیا اللَّه و یا مهدى و زهرا زرمز یا محمد صلى الله ز ارتش ، پاسداران و بسیجى جهاد و یکه تازان صمیمى ز پوتین و پلاک و تارک سر ز فانوسقه ، چفیّه جمله یکسر ز کردستان و شبهاى بلندش کمینهایى ز نامردان کُردش ز سوسنگرد و اهواز و شلمچه ز پیرانشهر و نفت شهر و حلبچه ز فاو و حاج عمران و هویزه ز خرمشهر و ابادان و فکه ز غواصى در هور الهویزه ز مجنون و ز ابهاى جزیره ز عکس یادگارى زان عزیزان حنابندانِ در ان شام هجران ز دود و اتش و باروت گویم ز ترکش ، دانهى یاقوت گویم ز مین و توپ و تانک و تیر و رگبار ز قنّاصه ، ز خمپاره ، ز ترکشهاى یکبار ز دستان جدا گشته ز پیکر به عشق مهدى و در کوى دلبر ز وصلِ فرقت و داغ جدایى ز میدان و نبرد و قهرمانى ز پیکار و وداع اخرینش هزاران بارک اللَّه افرینش ز شوق و وصلت یاران چه گویم ز دیدار رخ جانان چه گویم ز عشق و نالههایش در دل شب تضرعها و اخلاصش ز یارب ز دریاى کلام دل نشین وصیت نامههاى اخرینش ز یاران شهید جان سپرده ز ان فرزانگان دل ربوده ز مفقود و شهید و جان سپاران که بر مرکب سواران سوى یاران ز ما جا ماندگان جمع یاران چسان باید را تحمل یک هزاران چه گویى سائل از ایام زرین نوایى خاطرات تلخ و شیرین
یک گلستان گل تماشایى شدند
محو در زیباى زیبایى شدند همچو کوفىها نگشتند بىوفا در ره امروز، فردایى شدند چهرهها ترسیم یک دنیا شکنج در سراى عشق غوغایى شدند سر و قامت بر سردار شهود همچو منصور سخت شیدایى شدند با دو چشم بسته در سلول خصم مظهر ایثار و بینایى شدند غربتى بس دردناک و دلخراش با تن رنجور رعنایى شدند بىسر و پا غرق در شور و شعف همچو مجنون سخت لیلایى شدند همچو کوه پر استقامت هم صبور دشمنان دین چه رسوایى شدند از دنس ببریده ، وصل نور حق رسته از سفلى و عقبایى شدند سائل از هجران یاران ، در فراق ان شهیدانى که مولایى شدند
|
|
نوشته شده در: یکشنبه ۲۵ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مناسبتها | نظرات شما: ۰
|
|
یک شب بیا ستاره بریزم به پای تو ای افتاب من همه چیزم فدای تو یک شب بیا به ما برسد ای اذان صبح از پشت بام مسجد کوفه صدای تو ما مدتیست خانه تکانی نکرده ایم شرمنده ایم در دل ما نیست جای تو غیر از همین دو قطره اشکی که مانده بود چیزی نداشتم که بیارم برای تو از روزهای هفته سه شنبه برای من شبهای پنجشنبه و جمعه برای تو روزی به خاطر سفر جمکران من روزی به خاطر سفر کربلای تو |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۲ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
بگردید ، بگردید در این خانه بگردید یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود یکی ساقی مست است ، پس پرده نشسته است یکی لذت مستی است ، نهان زیر لب کیست ؟ یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبو است نوایی نشنیده است که از خویش رمیده است سرشکی که بر ان خاک فشاندیم بن تاک چه شیرین و چه خوش بوست ، کجا خوابگه اوست ؟ بر ان عقل بخندید که عشقش نپسندید در این کنج غم اباد نشانش نتوان داد کلید در امید ، اگر هست شمایید رخ از سایه نهفته است ، به افسون که خفته است ؟ تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد |
|
نوشته شده در: سه شنبه ۲۰ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰
|
|
بیا مهدی که با تو اسمانیم تو دریایی وما رود روانیم اگر یک روز هم ابری ببارد تو خورشید وما رنگین کمانیم میلاد یگانه منجی عالم بشریت بر شیعیان وعدالت خواهان مبارک باد
سلام و درود بر مهدی (عج) ان کس که خدای بزرگ ظهورش را به تمامی امت ها وعده داد سلام درود بر مهدی زهرا خورشید رخشان حسن الهی و روشن ترین مهتاب قران سلام و درود بر مهدی (عج) نظاره گر شجره طوبی وسدره المنتهی سلام و درود بر مهدی موعود پرچم بر افراشته عدل الهی سلام و درود بر مهدی (عج) ساحل سعادت وسلامت وناخدای کشتی حق وعدالت در تاک مگر شراب پنهان نشده ؟ در غنچه مگر گلاب پنهان نشده ؟ اى بى خبران که منکر صبح شدید در شب مگر افتاب پنهان نشده ؟ یک عمر تو زخمهاى مار ا بستى هر روز کشیدى به سر ما دستى شعبان که به نیمه مى رسد اقا جان ما تازه به یادمان مى اید هستى هم چاه سر راه تو باید بکنیم هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم این نامه ى چندم است که مى خوانى ؟ داریم رکورد کوفه را مى شکنیم هرچند که خسته ایم از این حال نیا شرمنده اگر ندارد اشکال نیا ما خط تمام نامه هامان کوفی است اقاى گلم زبان من لال نیا اى اصل امید بیم ها را دریاب باباى همه یتیم ها را دریاب هر چند خدا خودش کریم است اقا لطفى کن و یا کریم ها را دریاب نه شرم و حیا نه عار داریم از تو اما گله بى شمار داریم از تو ما منتظر تو نیستیم اقا جان تنها همه انتظار داریم از تو هرچند که بیمار تو هستیم همه دیوانه ى دیدار تو هستیم همه بین خودمان بماند اقا عمرى انگار طلبکار تو هستیم همه بر سینه اگر زدیم سنگت اقا هستیم اگر گوش به زنگت اقا با این همه نیرنگ و ریا مى ترسیم یک روز بیاییم به جنگت اقا از شنبه درون خود تلنبار شدیم تا اخر پنجشنبه تکرار شدیم خیر سرمان منتظر دیداریم جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم از مزرعه ى کوچک بعضى ها برچیده شود مترسک بعضى ها اقا خودمانیم چه کیفى دارد وقتى بزنى به برجک بعضى ها گفتند که تک سوارمان در راه است از اول صبح چشممان بر راه است از یازدهم دوازده قرن گذشت تا ساعت تو چقدر دیگر راه است ؟ انگار نمى رسد به دریا جاده در خویش زده همیشه درجا جاده اقا نکند دیر شود امدنت من روى تو شرط بسته ام با جاده ابرى است هوا و بوى بارانى نیست این عصر گرفته را که پایانى نیست داریم همه فال تو را مى گیریم عکس تو درون هیچ فنجانى نیست تا کى همه جا بدون تو غم بخوریم پس کى تو مىایى اب زمزم بخوریم ؟ این جمعه خدا کند بیایى اقا یک نان و پنیر ساده باهم بخوریم هرکس که هواى دوست در سر دارد شمشیر نه قلب خویش را بردارد در سنت شیعه نیست حتى به نماز که دست به روى دست خود بگذارد |
|
نوشته شده در: جمعه ۱۶ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۱
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۵ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
نماز عشق را دیگر به مسجد من نمی خوانم خــدای عشــق را دیگـــر خداوندی نمی دانم |
|
نوشته شده در: سه شنبه ۱۳ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۱
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۸ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
میلاد امیر عشق حضرت عباس بن علی (ع) و روز جانباز و پور عشق حضرت سیدالساجدین مبارک
مـیـلاد مسعـود اباالفضل جوان است هـنگام شـادی و سرور شیـعـیـانــسـت از دامـن ام البنین ماهی عیان است کز روی وی شرمنده مـاه اسـمـانست |
میلاد با سعادت سلطان عشق حضرت سید الشهدا (ع) تهنیت بادمردی می اید که دستانش بوی کرامت ، پیشانی اش بوی بندگی و گام هایش ، ندای ایستادگی سر می دهد ، بهار به حیرت می ایستد ، باد سجده می کند و خورشید، شکرانه می دهداز تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل ، که شوق انگیزترین حوادث ، غرورافرین ترین وقایع ، شادی اورترین اتفاقات ، شیرین ترین گفتارها و نغزترین رفتارها توان این که خنده ای بر لبان ما بنشاند در خود نمی بیندمگر نه با ولادت تو عشق متولد شد ، رشادت رشد کرد ، شهامت رنگ گرفت ، ایثار معنا ، شهادت ، قداست ، و خون ، ابرو گرفت ؟مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید ؟ مگر نه با ولادت تو موج ، موجودیت یافت ؟مگر نه این که نسیم با تولد تو متولد شد و مگر نه صاعقه اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه عشق در کلاس تو درس می خواند و مگر نه ایثار به تو مقروض شد و مگر نه افرینش از روح تو جان گرفت ؟پس چرا ما خبر ولادت تو را هم که می شنویم بغض گلویمان را می فشرد ؟پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک پهنای صورتمان را فرا می گیرد ؟از تو ما را حدیثی در سینه است و غمی جانکاه بر دل ، همان غمی که دل ادم را شکست و یاد تواش گریاندپیامبر، انگاه که تو پا به عرصه ظهور نهادی ، گلویت را بویید و اشک دلش ، بوسه را بر گلوی تو طراوتی دیگر بخشیدهمان حدیث که توان از تن علی ربود و بر بیابانش ایستاند و ناله اش را به اسمان رساند |
ایام ، ایام مبارکیست ، ماهی بسیار شریف و منسوب به رسول خدا ، نسیم خوش ماه مبارک شعبان وزیدن گرفته ، ماه مبارک و پر برکتی که لبریز و سرشار از زیباییها ، لطافتها ، کرامتها ، برکات و … است ، ماهی که اخرین گام امادگی ، قبل از میهمانی بزرگ ماه رمضان است که بزرگان ، پیوسته این ماه را مقدمه ورود به ضیافتالله در ماه رمضان دانستهاندشعبان شد و پیک عشق از راه امدعطر نفس بقیة الله امدبا جلوه سجاد ، ابوالفضل و حسینیک ماه و سه خورشید در این ماه امد رسول خدا فرمود : شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه خدا ، هر کس یک روز از ماه من را روزه بگیرد ، من در قیامت شفیع او خواهم بودشعبان یکی از سه ماه ارزشمندی است که طی ان سفره رحمت الهی گستردهتر و مناجات در این ماه وسیله حضور در کنار این سفره معنوی استشعبان ماه دعا ، ذکر، یاد ، توجه ، عبادت و استغفار است ، مناجات شعبانیه ، سهمی از این ره توشه دارد که امامان معصوم علیهمالسلام بر خواندن ان استمرار داشتهاندشعبان که مَه سُرور هر مرد و زن استتابان ز وجود جلوه چار تن استهم مولد سجاد و اباالفضل و حسینهم مولد پاک حجت بن الحسن استمناجات شعبانیه گامی در زدودن حجاب از چهره جان است ، تا جلوه ربوبی ، در این اینه بهتر انعکاس یابد و نجوای او در ضمیرهای روشن به گوش دل رسد ، درمناجات شعبانیه ، با امامان معصوم علیهمالسلام همنوا میشویم تا همه ایام عمر را در سایه نیایش مبارک گردانیمایام نشاط و شور امت امدهنگام سرور و اخذ حاجت امددر روز سه و چهار ماه شعباناز جانب حق سه پیک رحمت امدمیلاد حسین است و ابوالفضل و علییعنی که سه منشأ سعادت امدان ماه که ماه حاجتش میخوانندما بین دو خورشید امامت امدانان که در این ماهها ، دست نیکی به سوی دیگران دراز میکنند و گام یاری به سوی منزل محرومان بر میدارند و زبان خیرخواهی به نفع مستمندان میگشایند ، در همین دنیا بار سفر اخرت خویش را میبندند |
|
نوشته شده در: جمعه ۲ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
| صفحات |
|
|
| موضوعات |
|
|
| پيوندها |
|
|
| آرشیو |
|
|
| نوشته های تازه |
|
|
| گوناگون |