![]() |
![]() |
|
| ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست |
|
چه زیباست ، چادر سبز رسالت بر اسمان ابی هدایت ! چه دیدنی است پرواز کبوتران مشرف بر قله جوانمردی !
چه تماشایی است در سپیده دم ازادی ، خرامیدن غزال ازادگی در مرغزار انسانیت !
محمد مردی است از تبار پاک ابراهیم ، اخرین حلقه از سلسله نورانی رسولان که همواره مبشران داد و ازادی و معلمان اخلاق بودند ، و رابط میان خالق و خلق |
|
نوشته شده در: یکشنبه ۲۸ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مناسبتها | نظرات شما: ۱
|
|
|
|
نوشته شده در: جمعه ۲۶ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مذهبی | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۵ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: سه شنبه ۲۳ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۱
|
شنیدستم که مجنون جگر خونچو زد زین دار فانی خیمه بیروندم آخر کشید از سینه فریادزمین بوسید و لیلی گفت و جان دادهواداران زمژگان خون فشاندندکفن کردند و در خاکش نهادندشب قبر از برای پرسش دینملائک آمدند او را به بالینبکف هر یک عمود آتشینیکه ربت کیست دینت چه دینی استدلی جویای لیلی از چپ و راستچو بانگ قم به اذن الله برخاست :
چو پرسیدند مَن رَبُک ز آغازبجز لیلی نیامد از وی آوازبگفتا کیست ربت گفت لیلیکه جانم در ره جانش طفیلیبگفتندش به دینت بود میلیبگفتا آری آری عشق لیلیبگفتندش بگو از قبله خویشبگفت ابروی آن یار وفا کیشبگفتند از کتاب خود بگو بازبگفتا نامه آن یار طنازبگفتندش رسولت کیست ناچاربگفت آن کس که پیغام آرد از یاربگفتند از امام خویش می گویبگفت آن کس که روی آرد بدان کویبگفتند از طریق اعتقاداتبگو از عدل و توحید و معاداتبگفتا هست در توحید این رازکه لیلی را به خوبی نیست انبازبود عدل آنکه دارم جرم بسیاراز آن هستم به هجرانش گرفتاربخنده آمدند آن دو فرشتهعمود آتشین در کف گرفتهندا آمد که دست از وی بداریدبه لیلی در بهشتش وا گذاریدکه او را نشئه ای از جانب ماستکه من خود لیلی و او عاشق ماستشنیدم گفت مجنون دل افکارملائک را سپس فرمود آن یارتو پنداری که من لیلی پرستممن آن لیلای لیلی می پرستمکسی را کو به جان عشق آتش افروختوفاداری ز مجنون باید آموخت |
|
نوشته شده در: یکشنبه ۲۱ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: جمعه ۱۹ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۱
|
کدامین حرف را پیدا نمایمچه طرفی را پر از دریا نمایم
|
|
نوشته شده در: چهارشنبه ۱۷ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مناسبتها | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: یکشنبه ۱۴ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مولا علی | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۱ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
سلام خدا بر تو ای دهمین پیشوای معصوم ! سلام بر درخشندگی کوکب نورانی ات که خورشید را شرمگین تابش کرد و چشمه های آفرینش را لبریز جوشش ، در این روز غم بار و مصیبت زده ، آتش سوگمان را مهار کن و دست مهربان و غریب نوازت را بر صفحه دل هامان بکش
لابه لای آه دلم ، یه غصه فریاد می کشهاشکامو مخفی می کنم اما چشام داد می کشهزخمی که توی سینمه ، هیچ جوری مرهم ندارهبه یاد یک حرم شبا ، تا صبح دلم عزادارهاین روزا روضه می گیرم ، به یاد روضه ی غمشروم نمیشه بگم شده ، چه ها به صحن و حرمشخنده هامون گریه دارن ، فصل عزا و شادیهدلم خراب حرمه ، آقام امام هادیهقامت گلدسته تو، اگه یه ذره خم شدهکی گفته بغض دشمنت ، میون ماها کم شدهسینه زنت تا عمر داره، به داشتن تو می نازهپا بده با سرش می آد ، صحن و سرات و می سازهیه روز می آد که اون حرم ، تو گریه جا می گیریمتوی طواف سینه زنات ، شور یا زهرا میگیریمشما امامی و عزیز، اما شکسته حرمتعرش خدا آتیش گرفت ، تو شعله های غربتتگوشه زندان می چکه ، بارون زچشمای شماآقا چرا ورم داره ، زیر کف پای شماتشنگی اذیت می کنه ، عطش نشسته تو گلوتمیگن جای تازیانس ، آقا به روی سر و روتچند ساله بین زنجیرا ، نشسته در تاب و تبیچند ساله که عزادار روضه ی عمه زینبیچند ساله که صحن خونت ، پرچم لاله می زنیناله ی غسل کفن ، طقل سه ساله می زنیهمه می دونن خون ما ، وصل به رگهای شماستهمه می دونن شونمون ، زخمی داغ کربلاستهرجایی بریم آخرش ، گریمون توی شور و شیناینه که مستی می کنیم ، فقط با ذکر یا حسین |
|
نوشته شده در: جمعه ۵ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مناسبتها | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۴ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
رجب فرارسید …ماه مبارکی که مژده میلاد باقر العلوم (ع) را با خود به همراه اوردرجب ، ماه بندگی ، ماه انس و محبت با خدای یکتاست وامام باقر علیه السلام طلیعه این ماه خجستهاو افتاب دین و دانش از مطلع رجب استکه جان افسرده خاکیان را با فروغ خود گرما می بخشدبشارت باد میلاد محمد باقر علیه السلام ، افتاب علم و معرفت و شکافنده علوم و معارف
شب میلادش فضای ساکت و ارام مدینه ، مبهوت نورافشانی خانه گلین امام سجاد (ع) است و فروغی نورانی اسمان مدینه را روشن کرده است ، نوری که از چهره معصوم و منور نوزادی مبارک به اسمان ساطع است چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت ، شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن اویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید
بهار امد هوا چون زلف یارم باز مشکین شدزمین چون رویش از گلهای رنگارنگ رنگین شدنگارستان چینی شد زمین از نقش گوناگونچمن رشک ختن از یاسمین وز بوی نسرین شددلِ اشفته شد محو گلی از گلشن طاهااسیر سنبلی از بوستان ال یاسین شدچه گویم از گل رویش ؟ مپرس از سنبل مویشز فیض لعل دل جویش مذاق دهر شیرین شدبه میزان تعادل با گل رویش چه باشد گلکه با ان خرمن سنبل کم از یک خوشه پروین شدجمال جانفزای او ظهور غیب مکنون بوددو زلف مشکسای او حجاب عز و تمکین شدبه باغ استقامت اولین سرو ان قد و قامتبه میدان کرامت شهسوار ملک تکوین شدسلیل پاک احمد ، زیب وزن مسند سرمدابوجعفر محمد ، باقر علم نبیّین شدمحیط علم ربانی ، مدار فیض سبحانیکه در ذات و معانی ثانی عقل نخستین شدحقایق گو ، دقائق جو ، رقائق جو ، شقایق بوسراج راه حق ، کز او رواج دین و ایین شدمرارتها چشید ان شاه خوبان از بنی مروانمگر ان تلخ کامی بهر زهرکین به تمرین شدعجب نبود گر ازان اخگر سوزان سراپا سوختچه او را شاهد بزم حقیقت شمع بالین شدبرای یکه تاز عرصه ی میدان جانبازانز جور کینه مروانیان اسب اجل زین شد |
|
نوشته شده در: سه شنبه ۲ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مناسبتها | نظرات شما: ۰
|
پلک هایت دو ابر، ابر سپید ، روی خورشید چشم های تواندحتما قرار نیست که باران شوی ، بیا !این باغ با یکی دو سه نم ، سبز می شود
برخیز که عاشقان به شب راز کنندگـرد در و بـوم دوست پرواز کنندهر جا که بود دری به شب بر بندندالا در دوست را که شب باز کنند
و کسی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگربه بلندای عظیم به افق های پر از نور امیدو خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست…خانه دوست در ان عرش خداستخانه ی دوست در ان قلب پر از نور خداستو فقط دوست ، خداست… |
|
نوشته شده در: دوشنبه ۱ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰
|
| صفحات |
|
|
| موضوعات |
|
|
| پيوندها |
|
|
| آرشیو |
|
|
| نوشته های تازه |
|
|
| گوناگون |