![]() |
![]() |
|
| ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست |
در باره او زیاد گفتهاند و نوشتهاند و حتماً زیاد شنیدهاید و شاید زیاد هم خوانده باشید ، ولی در میان این خواندهها و شنیدهها شاید نام او را کمتر ازهر بزرگمرد یا پاکباخته دیگری که نقش اساسی در حرکت اسلامی مردم ایران ایفا کرده است با مظلومیت عجین دیده باشید ، چرایش را اما نمیدانم…
خدایا …
|
|
نوشته شده در: جمعه ۲۹ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مناسبتها | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۸ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
|
اقا این جمعه نیاکارداریمسرمان خیلی شلوغ استمی دانید ؟انتخاباته اقاشاید این جمعه…یکی بیاید یکی بماند
همه مان منتظر ظهور تو هستیمافرداولی وقت نداریم اقاپای صندوق شما هم هستید ؟چه کسی نامزد رای شماست ؟میر حسین گفته که فرزند شماستصندلی خالی محمود هم هستگفته در هیات دولت این جای شماستهاله نورچطور شد اقا ؟از برادر محسنکه همش دست شما یارش بودتازه گی ها خبرایی داریدگفته تکلیف شده رییس جمهور بشودشیخ مهدی که خودش مهدی استپارتی بازی کنیداین که هم اسم شماستاقاامدی رای بدیپای صندوقشال سبزنیاری یک وقتجرم تبلیغاتی استوای اقامملکت مال شماستهمه این را گفتندحتم دارماگر این دوره نامزد بودیدیک رای هم برایتان…کاندیدا شدن خرج زیادی داردهوادار سینه چاک لازم داردراستی عکس دارید اقا ؟
اقااین جمعه نیا تو رو خدا نیااقا… |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۱ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
شب را به صبح در غفلت سپری مکن ، بر خیز و بال بگشا ، دوست نزدیک است
! ! !رکعت اول : فقط به خاطر اوموحد باش ، معشوق تو فقط اوست و دوست داشتن یکدیگر خواسته او ، چقدر شیرین است مهر ورزیدن وقتی از در عشق به او باشد ، همه چیز به خاطر خدا … من کان لله کان الله لهرکعت دوم : اصل محبتدیندار باش ، عاقبت دوستی ان چهارده گلی که خدا در زمین کاشته است تو را به درد عشق مبتلا خواهد ساخت ، الیس الدین الا الحب ؟ این همان است و ان همین ، و مگر نه اینکه فرمود اگر با هم در وفای به عهد و پیمان الهی همدل می شدید سعادت دیدار ما به تاخیر نمی افتاد ، پس همدلی رمز وصال استرکعت سوم : وسعت محبتباران باش ، ان دلهای شوره زار هم باید سهمی از طراوت تو داشته باشند ، خدا را چه دیدی شاید این اب مطهِر شوری این شوره زار را شست ! و من الماء کل شیء حیّرکعت چهارم : شکل دوستیعاقلانه محبت کن ، گاهی سیلی پدرانه است و گاهی اشک مادرانه ، گاهی به ایجاد نَمی بر روی خاک قانع باش و گاهی سیراب سیراب کن ، معلوم نیست دوستیهای جاهلانه سر از دشمنی بر نیاورندرکعت پنجم : رمز محبتمنصف باش ، جای دوستت بنشین و او را د رجای خودت بنشان ، انگونه که تو او باش و او تو ، انوقت هر چه برای خودت خواسته ای برای او خواسته ای و انچه برای خودت نپسندیده ای برای او نپسندیده ای ، جز این را دوستی مشماررکعت ششم : حریم دوست داشتنغیور باش ، دوستی نکردن که سهل است دشمنان خدا برای دشمنی کردن قسم خورده اند ، گل محبت را زیر پای خوکان نریز ، انها محبت را له می کنندرکعت هفتم : الگوی محبتاز خدا یاد بگیر، لحظه ای را به خاطر بیاورکه رشته محبت او را پاره کرده ای ، نمی دانی که چقدر دوست دارد که برگردی ، اگر بدانی چقدر… از شوق می میری! باورش سخت است اما از خالق محبت این چیزها بعید نیسترکعت هشتم : سوختنصبور باش ، وقتی همه چیز مهیای خشم است با یک لحظه صبر می توان کوه خشم را بلعید ، شکوفه ها همیشه در ان یک لحظه گل می کنند و چه دوستی ها که از ان یک لحظه بدست امده اند ، و الصبر مفتاح الفرجرکعت نهم : برحذر بودنمراقب باش ، این همه زیبایی و خوش خط و خالی از ان یک مار است دزدها لباس محبت را هم می دزدند ولی از ان روز که محبت تو را هم بدزدند و تو گمان کنی که انها دوستند ، از خودم نمی گویم این از فتوای عشق است ، که جواب سلامشان را هم ندهرکعت دهم : ردپای دوستیدریا باش ، ان وقت که رشته های محبت را بریده اند تو وصل کن و ان وقت که به تو بدی کرده اند تو خوبی کن ببین ! زشتی ان بدی که در حق تو کردند با دریای محبت تو پاک شد… خوش به حال دریا که زشت شدنی نیسترکعت یازدهم : سلاماغاز کن ، دنبال بهانه ای باش که بر وسعت بهشت بیافزایی ، ان غریبه که از اخلاقش خوشت امده است با یک حرف اشنا ی تو می شود : سلام |
|
نوشته شده در: سه شنبه ۱۹ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: متن | نظرات شما: ۰
|
ذکر لب اگر چه فرج و تعجیل استاما نسلم نواده ی قابیل استهنگام دعا یواشکی می گویم :یک “شنبه” بیا که جمعه ها تعطیل است … ! !
قاضی بیا که فضاحت به بار امده استبیا که محتسب امشب خمار امده استبیا که می زده ها را به تازیانه زنندبیا که اهل ریا را قرار امده استقاضی بیا و قضاوت به عشقبازی کنبیا که ننگ به روی نگار امده استقاضی بیا که تملق ز کار برگرددقاضی بیا که گدا بی شمار امده استقاضی بیا که جوانان شهر بیمارندکه حکم باد خزان در بهار امده استقاضی بیا و بخند لا اقل به این اوضاعکه گریه دارترین خنده دار امده استقاضی بیا که نبش قبر جد پدر جد ما کنندقاضی بیا که فضاحت ببار امده است
|
|
نوشته شده در: جمعه ۱۵ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: شنبه ۹ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۷ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
خم کرد پشت زمین را ، ناگاه داغ گرانتهفت اسمان گریه کردند ، بر تربت بی نشانت
با پا زدند بر در و در را صدا زدند
|
|
نوشته شده در: چهارشنبه ۶ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مناسبتها | نظرات شما: ۰
|
|
|
نوشته شده در: یکشنبه ۳ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: مناسبتها | نظرات شما: ۱
|
| صفحات |
|
|
| موضوعات |
|
|
| پيوندها |
|
|
| آرشیو |
|
|
| نوشته های تازه |
|
|
| گوناگون |