![]() |
![]() |
|
| ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست |
دو رکعت می خوانم نماز به نیت عشق و وضوی ان ساختم به خون خویشرکعتانی فی العشق قربتا” الی قلبک “
هزار افتاب گردان پشت سرم تکبیر می گویندالله اکبر الله اکبرتکبیرة الاحرامالحمدالله برای افرینش چشمانت ، الحمدالله برای برق نگاهت ، الحمدالله به خاطر یا رحمن و یا رحیمخودم را سپردم به تو ، تویِ این همه دل رعشه اهدنا الصراط المستقیم ، صراطی از صراط تو مستقیم تر است مگر؟!!!پس اگر بخواهد هدایت شده امصراط الذین آی سیب درشت ، عطر اگین ترین نعمت خدا ، اگر تو با من باشی دیگر مد هیچ ضالینی به من نمی چسبدقل هو الله احد بگو ، بگو عشق یکیست ، بگو عشق یکیستالله الصمد بگو ، بگو عشق بی نیاز از ماست اما من و تو به او محتاجیملم یلد ولم یولد بگو ، بگو عشق حاصل جمع من و تو نیست ، عشق دریایی است که من و تو تویش غرق می شویمولم یکن له کفون احد و عشق بی شریک ترین حس شادمانه دنیاستقسم به خدای احد و واحدالله اکبرخم می شوم زیر بار این همه حرف های عاشقانه ، واژه ها موج می شوند ، زیبا ترین جملات عقیم می مانندسبحان الله چه افتابی است ، سبحان الله چه بارانی است ، سبحان الله چه برفی استوتبارک الله الاحسن الخالقینتمام نیرویم را جمع می کنم تا فریاد عشقم به گوش تو برسد سمع الله لمن حمدهاز نا می روم از نا می روم ، به خاک می افتم به خاک می افتمسبحان الله ، سبحان الله ، سبحان اللهچشمانم خیس می شود ، سجاده رنگ خون می گیرد ، چشمم سیاهی می رود ، می نشینم روی دو زانوی لرزانمشهادت می دهم ، شهادت می دهم که خدا چیزی جز عشق نیست ، شهادت می دهم که محمد نیز فرستاده ی عشق است ، شهادت می دهم که دارم شهید می شومسلام ، سلام بر دلم که دارد پر پر می زند ، سلام بر همه ی انها که عشق را رحمت خدا می دانند ، سلام بر گیسوان تو ، گیسوان تو که بافته ی دستان خداستالله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبرآخ گمانم حالتی رفت که محراب به فریاد امدفقط یکی ، یکی به من بگوید اینجا هم شک بین یک و دو باطل استباطل است یا نه ؟ !!!… |
|
نوشته شده در: سه شنبه ۲۸ , آبان , ۱۳۸۷
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: جمعه ۲۴ , آبان , ۱۳۸۷
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰
|
مالک کل فصل هایی تو ، اب و رنگت ولی شبیه بهارای لبانت به رنگ نارنگی ، رنج نارنج را به من بسپارمالک کل فصل هایی پس ، توی دشت تو برف می باردنفست هرم باد تابستان ، عطر اغوش تو همیشه بهارفصل پاییز توی موهایت ، در طواف است و بر لبش لبیکحجرالابیض است رخسارت ، حج ان عمرهای تمتع واردست های تو مسجد شعرند ، قافیه قد قامت تو نشداشهد ان لا غزل جز تو ، می شود بر مناره ها تکرارای دو چشمت ذغال ، گیسو دود ، گونه هایت شکوفه اتشای قنوت شکسته بسته من ، ربنا اتنا عذاب الناردر نگاهت دو صوفی سرمست ، در سماع هو الطیف به رقصگیسوانت به روی صورت من ، ذکر گویند با هوالستارپلک هایت دو ابر، ابر سپید ، روی خورشید چشم های تواندمژه های تو هم برای همین ، دست های بلند استغفارمی نویسم برقص و بوسه بپاش ، بوسه های تو راوی غزلندنه ، نگو شعر من تعارف نیست ، از من اصرار و از تو هم انکارمی نویسم… نه می نویسد عشق ، کاغذ از چارگوشه می سوزداز شکوه تو وزن شعر شکست ، مثنوی بر غزل شود اوار تو تمام ترانه ای بانو
|
|
نوشته شده در: سه شنبه ۲۱ , آبان , ۱۳۸۷
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰
|
من شنبه امدم که ببینم تو را نشد
|
|
نوشته شده در: جمعه ۱۷ , آبان , ۱۳۸۷
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰
|
| صفحات |
|
|
| موضوعات |
|
|
| پيوندها |
|
|
| آرشیو |
|
|
| نوشته های تازه |
|
|
| گوناگون |