![]() |
![]() |
|
| ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست |
|
در خواب و بیداری ، صدا را میشنیدم مثل اذان با گوش جانم اشنا بود انگار میگفتند ، اللهم پرواز من با وضو بودم دلم سجاده کم داشت نبض امید اسمانها تندترزد از دور گلبانک اذان را که شنیدم دیدم زمن را بر مدار عشقبازی خورشید را در ذکر یا خورشید دیدم دیدم کویر و کوه را در روزهداری در قاب سقاخانه شب ، شمع مهتاب دیدم جهان را در هویت مست و بیصبر دیدم تو را در روح نا ارام امواج دیدم تو را در طالع پیچان افلاک ای سجده هر رکعت از چشم انتظاری من قطرهای اشکم بیا دریای من باش تا گریهها را هم نشاط اور بگیرم اخر، تو اهنگ دعا را میشناسی |
|
نوشته شده در: یکشنبه ۳۱ , شهریور , ۱۳۸۷
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰
|
|
این روزا برزخی ام ، خیلی خرابم ، داش آکل
|
|
نوشته شده در: چهارشنبه ۲۰ , شهریور , ۱۳۸۷
| طبقه بندی: شعر و غزل | نظرات شما: ۰
|
| صفحات |
|
|
| موضوعات |
|
|
| پيوندها |
|
|
| آرشیو |
|
|
| نوشته های تازه |
|
|
| گوناگون |