ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست
مادر...
درقلب پاک مادران
تنها نشان از تو هست و تا ابد در انگاره ها باقی است
ردی از یک پیدای بی نشان
و عطری امیخته با بوی یاس در گستره زمان و در کرانه اسمان بیکران
السلام علیک یا ام ابیها
السلام علیک یا فاطمه یا بنت النبی

ولادت...

ولادت با سعادت حضرت فاطمه الزهرا (س) دخت پیامبر اسلام و روز مادر بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد
بیستم ماه جمادی جلوه گاه دیگرست
یا رب این روز اطهر روز شادی پرورست
در همه  گلزار و جنت عطر مشک و عنبرست
روز میلاد خجسته دختر پیغمبرست
ای به حق میلاد تو گشته به روز مادران
راه تو پویند انبوه زنان و دختران
یا رب برما روا کن راه ان سرو بتان
بر دو نور دیدگان همچون شعاع  انورست
پند گوئی ای سخاوت ازسعادت مادرانه
پند توخورشید وماهی درهمه دوران زمانه
ان یگانه مادری در وصف تو گویم ترانه
بر همه عالم تو گوئی مادرانه مادرست
چون گلاب عنبری در باغ ایمان گلبهار
بانگ ایمان تو بر دل همچو اوای هزار
رشته های عفتی بسته به گیسوی توهار
بر زنان عالم ایمان به حق او رهبرست
ای مطهرجان تویی برعشق دل روح و روان
درپی ات ایند هر سو عاشقان و پیروان
نام تو ای پاک اطهر بر لب  پیر و جوان
اُسوهء پاک دلیران بر همه تاج سرست
روز روز فاطمه خورشید و ماه برترست
دختر شهزاده بانوی گرامی اطهرست
برعلی مرتضی  جانانه یاور همسرست
مادر اولاد برتر وان حسین  سرورست
مادر 1...
تا امدی کمی بنشینی کنارمان
تقدیر اشاره کرد به کم بودن زمان
از روی خاک با کمی اکراه پا شدی
رفتی  وضو گرفتی از اشراق و بعد از ان
هجده نفس کشیدی و رکعت به رکعتش
نزدیک تر شدی به خودت ، ذات بی نشان
کم مانده بود در ده پیغمبر خدا
مردم خدایشان بشود : یک زن جوان
می خواستی که جلوه کنی بر زمین ولی
توحید ، غیرتی شد و بردت به اسمان
از عصر جاهلیت انها ، تو را گرفت
دادت به درک ناقص این اخر الزمان
حالا هزار سال پس از تو رسیده اند
اهل زمین به قسمت جذاب داستان
جایی که اسمان به زمین رزق می دهد
از سفره ی نگاه تو ، بانوی مهربان !
در کوچه های ساکت و مرطوب شهر ما
حس می شود حضور شما موقع اذان
اما هنوز منظره ی بکر خالقی
که وا نشد به دیدن تو چشم دیگران
این شعر را بگیر و برای فرشته ها
با لهجه ی خدا و صدای خودت بخوان
مادر 2...
می شود طومار عشقی اینچنین از سر نوشت ؟
می شود پروانه و  پرواز را بی پر نوشت ؟
در وجود همسر شیرخدا ، عشق خداست
می شود هر نام این پروانه را با زر نوشت
گرشود تکرار ، روزی ماجرای عشق او
می شود توصیف عشق پاک را ازبر نوشت
می نویسم مادرم زیباترین ، تنهاترین…
می شود تعریفهایش را مگر بی تر نوشت
دفترم می سوزد از بس من نوشتم مادرم
می شود روی پرپروانه ها مادر نوشت ؟
اولش نام خدا ، مادر ، پدر ، بعدش همه
می شود هر نام را جز نام او اخر نوشت
بهترینِ نامها را فاطمه نامیده اند
می شود این نام را بر تاج انگشتر نوشت
مردمان کاتب ، درختان هم قلم ، دریا دوات
می شود یک ذره از توصیف این گوهر نوشت ؟
سومین روز جمادالثانیه پرواز کرد
می شود جای شهادت را میان در نوشت
مادر 3...
ای شان تو والاتر از افلاک و سماوات
دائم به ثنا خوانی و تکبیر و مناجات
در شان تو این جمله شنیدیم به کرات
فردوس بود زیر قدمهای تو مادر
********************
از دامن زن مرد به معراج سفر کرد
شهپر بگشود و ز سماوات گذر کرد
سیری که ملک عاجزان بود بشر کرد
از موهبت و همت والای تو مادر
********************
الگوی تو چون دخت نبی حضرت زهراست
در زندگیت سنبل تو زینب کبراست
حاجی زچه بر مکه رود کعبه همین جاست
ان قلب پر از مهر ومصفای تو مادر
********************
در کلبه ویرانه تو گنجینه نوری
از بخل ریا و حسد و کینه به دوری
من کوه پر از دردمو تو سنگ صبوری
اموخته ام ذکر ثنایای تو مادر
مادر 4...
بی روی تو مادر به خدا خانه چو گور است
عمریست ز هجر تو زلب خنده به دور است
نوشته شده در: شنبه ۲۳ , خرداد , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: بیاد مادر, مناسبتها | نظرات شما: ۰

مادر1

دربیابانی دور

که نروید جز خار

که نتوفد جز باد

که نخیزد جز مرگ

که نجنبد نفسی از نفسی

خفته در خاک کسی !

در دل خاک سیاه

زیر یک سنگ کبود

می درخشد دو نگاه

که به ناکامی از این محنت گاه

کرده افسانه هستی کوتاه !

با دلی خسته و غمگین همه سال

دور از این جوش و خروش

می روم جانب ان دشت خموش

تا دهم بوسه بر ان سنگ کبود

تا کشم چهره بر ان خاک سیاه

وندرین راه دراز

می چکد بر رخ من اشک نیاز

می دود در رگ من زهر ملال

منم امروز و همان راه دراز

منم اکنون و همان دشت خموش

من و ان زهر ملال

من و ان اشک نیاز

بینم از دور ، در ان خلوت سرد

در دیاری که نجنبد نفسی از نفسی

ایستادست کسی !

شرمگین می شوم از وحشت بیهوده خویش

سرو نازی است که شاداب تر از صبح بهار

قد برافراشته از سینه دشت

سرخوش از باده تنهایی خویش !

شب ، هم اغوش سکوت

می رسد نرم ز راه

من از ان دشت خموش

باز رو کرده به این شهر پر از جوش و خروش

می روم خوش به سبکبالی باد

همه ذرات وجودم ازاد

همه ذرات وجودم فریاد !

مادر2

کجاست مادر؟

که زیر اقتاب مردادی ، ریحان و شاهی پاک کند و بوی گوشت ابگوشتی اش

همه ی خانه را پر نماید

مادر، باور نمی کنی ! اب همیشه ابی ی حوض بعد از تو خزه زده است

اخرین کتلتی را که درست کرده بودی هنوز بیاد دارم ، پیازچه ها را در کنار

قرمزی  ترب های نقلی چیده بودی

مادر ، چرا بیادمان نمی اوردی که روزی خواهی رفت ، چرا  خداحافظی نکردی ! ؟

راستی من دیشب خوابت را دیدم ، با ان چادر کدری  کهنه ات ، داشتی سر حوض

همیشه ابی مان وضو میگرفتی من امدم دستانم را بشویم ، یکمرتبه داد زدی ، نه ،

داد نبود ، با مهربانی گفتی ، مواظب باش به من شتک نکنی و من فقط اهسته

بتو خندیدم

اخ ، که چقدر دلت میخواست من نماز بخوانم و شبها زود به خانه بیایم و …

مادر3

بعد از خدا به ســـــــجده روا بود مادرم …

نوشته شده در: چهارشنبه ۱۸ , دی , ۱۳۸۷ | طبقه بندی: بیاد مادر | نظرات شما: ۰
/div>