ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست

خدا کند غم دیرینه زودتر برسی

تو با سپیده ادینه زودتر برسی

شبانه تا به سحر ارزوی من ، این است

صفای هر دل بی‌کینه ، زودتر برسی

که هرچه زود شود قلب عاشقانِ تو شاد

غم نشسته به هر سینه ، زودتر برسی

جلا دهی دل ماتم گرفته را ز غمت !

به روشنایی ایینه زودتر برسی

خدا کند که زمستان دل بهار شود

بهار پرگل و سبزینه زودتر برسی

بدونِ شکوه بگویم ، خدا کند خبر

خوشِ هزاره پرکینه ، زودتر برسی !!

انتظار 36...

نوشته شده در: پنجشنبه ۱۴ , آبان , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

انتظار 35... 

در هوایی که سرد و توفانی‌ست

همه فکر گل ، پریشانی‌ست

انتظار تو بود ،  ما را کشت

این چه کشتارهای  پنهانی‌ست ؟ !

غم ما ، باز تازگی دارد

شام دل ، باز هم چراغانی‌ست

هر چه باشد ، به گل نخواهم گفت

که : سرانجام باغ ، ویرانی‌ست !

برو ، ای عقل ! خانه‌ات اباد

هر که دیوانه نیست ، از ما نیست !

نوشته شده در: پنجشنبه ۲۳ , مهر , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

انتظار 34...

بوده دل بیقرار ، یکسره چشم انتظار

تا که ببیند تو را ، ای ضربان بهار !

غایب سبز صبور ! چشم تو ، یک چشمه نور

لذت یک دم حضور ، کرده مرا بی قرار

نبض زمان ، دست توست ! جمله جهان ، مست توست

غرق دعا می شوم ، تا که شوی اشکار

سبز خرامان تویی ! باد گل افشان تویی !

پرده غیبت بدر ، از سر رحمت بیار

نیت پروازکن ، نغمه ما سازکن

لب به سخن بازکن ، ای صنم گلعذار !

عالم و ادم تمام ، منتظران قیام

تا بفرستی پیام ، سر برسد انتظار

نوشته شده در: پنجشنبه ۱۶ , مهر , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

انتظار 33...

افتاده ام به شوق شرربار انتظار

شاید به چنگ اورم ، اسرار انتظار

از فرط شرم ، کرده عرق ، فقر باورم

بهبودی است مژده بیمار انتظار

باغ غزل به هرزه نگه ره نمی دهد

نجم صفاست مطلع دیدار انتظار

مشاطه پیش روی تو خجلت نصیب شد

زیور عزیز گشته ز رخسار انتظار

شستِ بریده آیت بهت نگاه بود

نادیده گشته ایم ، خریدار انتظار

با صد چراغ خفته نبیند جمال یار

شب گشته ، نور دیده بیدار انتظار

با درهم نیاز خریدار ناز شو

راهت مباد ورنه به بازار انتظار

خورشید را ز جهل مشو طالب ثبوت

ای خوش نشین سایه دیوار انتظار !

بر جوهر اصالت او شک کنم که زد

نقش حرامخانه انکار انتظار

دارد نماز عشق وضویی زجنس دل

رعد ولایت است و بارش رگبار انتظار

نوشته شده در: پنجشنبه ۹ , مهر , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

ماه شعبان رفت و ان محبوب بی همتا نیامد

ماه دیگر امد و ان ماه خوش سیما نیامد

سالها شد دل به شوق دیدن رویش روانه

خسته شد این دل ولی ان دلبر دلها نیامد

جان من در انتظار ان مسیحا دم برون شد

از برای زنده کردن یک دم از عیسی نیامد

کور شد چشمان یعقوب دلم از هجر رویش

بر شفای چشم دل یک پیرهن اما نیامد

تشنگان دیدنش چشم انتظار جام وصلش

لیکن ان ساقی مستان با می و صهبا نیامد

جان به لب آمد ز دوری نگار ما و لیکن

یادگار آل طه یوسف زهرا نیامد

انتظار32...

نوشته شده در: پنجشنبه ۲ , مهر , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

ای صنـم از چـهره برافکن نقـاب

تا خـجل اید ز رخـت افتـاب

سوخـت دل از اتش هـجران تو

جـان بشـد از شعله عشقت کباب

چشـم مـن از اینهمه زیبا رخان

خواسته و کـرده تو را انتخاب

در خم گیـسوی تـو شد دل اسیر

زلف خود اینقـدر مده پیچ و تاب

نـوح نیم ، نیـست مجال حیات

عمر چه گویم ؟ به مثل چـون حباب

طـفل دلم از غـم تو پیــر شد

رفـت ز سـر سایه عهـد شباب

ترسـم از اینـکه اجلم در رسـد

حسـرت دیـدار برم بر تـراب

وعــده امـروز بـه فردا منه

ارنی چو گویم مده ام لن جواب

رحم به احوال پریـشان مـن

کن ، نکشم اینهمه رنج و عذاب

مـرحمتـی ، تـاب و توانم نماند

تا به کی ای گل به غم از اضـطراب

همچـو سرشکم مفـکن از نظر

گیر ز دستـم که بـود بس ثواب

داد دلـم رس که ندارم شکیـب

اشک رخـم بین که نماندست تاب

منقلب از رنج فراقــت شـدم

کی کـنی از امدنـت انقـلاب

در دل مـن مانـده دو تـا ارزو

اولش از لعل تو نـوشـم شراب

دیـگرش انست عنـایـت کنی

تا دل انــزاب شـود کامیاب

انتظار31...

نوشته شده در: پنجشنبه ۲۶ , شهریور , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

چشمم به در سیاه شد اما نیامدی

زیبا ترین شکوفه بستان احمدی

گوشم به زنگ ودیده به در غرق انتظار

 خواهند ماند تا که بگویند امدی

 انتظار30...

باغ ، در حسرت یک رهگذر بارانی ست

و نصیب دل من ، چشم تر بارانی ست

بی‏تو ای ژرف‏ ترین خاطره سبز بهار !

چشمها منتظر یک پدر بارانی ست

کسی انگار که اهسته به در می‏کوبد

باز کن قاصدکی پشت در بارانی ست

پنجره رنگ غریبی و صداقت دارد

دلم افسرده‏ترین همسفر بارانی ست

دردها در شب تنهایی من می‏پیچند

باغ ، در حسرت یک رهگذر بارانی ست

نوشته شده در: جمعه ۲۰ , شهریور , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم

سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

کاش منت گذاری به سرم مهدی جان

تا که همسفره تو لحظه افطار شویم

انتظار 29...

هـر شـبـی گـویـم کـه فـردا یـارم اید از سفر
چــون‌کـه فـردا می شود گویم که فردای دگر

انـقدر امـروز و فـردا انـتـظـارش مــی کــشـم
کــاقــبــت روز فــراق یــار مــن ایــد بـه ســر

مـن بـه امـیـد وصـالـش زنـده مـانـدم تاکـنون
وه چه خـوش اندم که بازاید نـگـارم از سفـر

گـر بـیـایـد بـوسـه بـر خـاک کـف پـایـش زنـم
تــا نـمـایـد لـحـظـه‌ای بـر حـال زار مـن نـظــر

من که مـی دانــم بـیـایـد اخـر ان دلــدار مــن
لـیـک مـی تـرسـم نبـاشـد ان زمان از من اثر

گر سر راهش بمیـرم نیست غـم ای دل چـرا
زنـده مـی گـردم چــو او بنمـاید از قبـرم گـــذر

گــر بـیـایـــد روزگــار تـیـــــره ام روشـن شــود
شام هجران می شــود از وصف روی او سحر

نوشته شده در: پنجشنبه ۱۲ , شهریور , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

انتظار 28...

این هفته هم گذشت تو اما نیامدی

خورشید خانواده زهرا نیامدی

از جاده همیشه چشم انتظارها

ای اخرین مسافر دنیا نیامدی

صبحی کنار جاده تو را منتظر شدم

اما غروب امد و آقا نیامدی

از ناز چشمهای تو اصلا بعید نیست

شاید که امدی گذر ما نیامدی

امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم

آقای من اگر زد و فردا نیامدی

فرصت بهانه ایست که پاکیزه تر شویم

تا روبرویمان نشدی تا نیامدی

“یابن الحسن بیای”  قنوتم وظیفه است

دیگر به ما چه امدی یا نیامدی

نوشته شده در: جمعه ۶ , شهریور , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

حالا که عاشق کرده ای قلب غزل ها را

حتی مسلمان کرده ای لات و هبل ها را

حالا که باب استخاره سوره نحل است

برگرد و با ما بگذران ماه عسل ها را

بیش از هزار و چارصد سال است می خوانیم

نشنیده ای حی علی خیر العمل ها را ؟

بعد از تو هی افسانه و اسطوره زاییدند

کی می بُری اقا دماغ این دغل ها را ؟

کی می رسی تا این علف ها زیر پاهامان …

شرمنده ام گستاخی ضرب المثل ها را  !

ما کاسه های صبرمان هم جنسشان چینی ست

اتشفشانی شو بلرزان این گسل ها را

انتظار 27...

آقا غروب جمعه مرگ ماست اما کاش

پایان ندبه بشکنی ضرب الاجل ها را

 

نوشته شده در: جمعه ۳۰ , مرداد , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

انتظار 26...

یک شب بیا ستاره بریزم به پای تو

ای افتاب من همه چیزم فدای تو

یک شب بیا به ما برسد ای اذان صبح

از پشت بام مسجد کوفه صدای تو

ما مدتیست خانه تکانی نکرده ایم

شرمنده ایم در دل ما نیست جای تو

غیر از همین دو قطره اشکی که مانده بود

چیزی نداشتم که بیارم برای تو

از روزهای هفته سه شنبه برای من

شبهای پنجشنبه و جمعه برای تو

روزی به خاطر سفر جمکران من

روزی به خاطر سفر کربلای تو

نوشته شده در: پنجشنبه ۲۲ , مرداد , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

بیا مهدی که با تو اسمانیم

تو دریایی وما رود روانیم

اگر یک روز هم ابری ببارد

تو خورشید وما رنگین کمانیم

 میلاد یگانه منجی عالم بشریت بر شیعیان وعدالت خواهان مبارک باد

مهدی 1...

سلام و درود بر مهدی (عج) ان کس که خدای بزرگ ظهورش را به تمامی امت ها وعده داد

سلام درود بر مهدی زهرا خورشید رخشان حسن الهی و روشن ترین مهتاب قران

سلام و درود بر مهدی (عج) نظاره گر شجره طوبی وسدره المنتهی

سلام و درود بر مهدی موعود پرچم بر افراشته عدل الهی

سلام و درود بر مهدی (عج) ساحل سعادت وسلامت وناخدای کشتی حق وعدالت

در تاک مگر شراب پنهان نشده ؟

در غنچه مگر گلاب پنهان نشده ؟

اى بى خبران که منکر صبح شدید

در شب مگر افتاب پنهان نشده ؟

یک عمر تو زخمهاى مار ا بستى

هر روز کشیدى به سر ما دستى

شعبان که به نیمه مى رسد اقا جان

ما تازه به یادمان مى اید هستى

هم چاه سر راه تو باید بکنیم

هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه ى چندم است که مى خوانى ؟

داریم رکورد کوفه را مى شکنیم

هرچند که خسته ایم از این حال نیا

شرمنده اگر ندارد اشکال نیا

ما خط تمام نامه هامان کوفی است

اقاى گلم زبان من لال نیا

اى اصل امید  بیم ها را دریاب

باباى همه  یتیم ها را دریاب

هر چند خدا خودش کریم است اقا

لطفى کن و یا کریم ها را دریاب

نه شرم و حیا نه عار داریم از تو

اما گله بى شمار داریم از تو

ما منتظر تو نیستیم اقا جان

تنها همه انتظار داریم از تو

هرچند که بیمار تو هستیم همه

دیوانه ى دیدار تو هستیم همه

بین خودمان بماند اقا عمرى

انگار طلبکار تو هستیم همه

بر سینه اگر زدیم سنگت اقا

هستیم اگر گوش به زنگت اقا

با این همه نیرنگ و ریا مى ترسیم

یک روز بیاییم به جنگت اقا

از شنبه درون خود تلنبار شدیم

تا اخر پنجشنبه تکرار شدیم

خیر سرمان منتظر دیداریم

جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم

از مزرعه ى کوچک بعضى ها

برچیده شود مترسک بعضى ها

اقا خودمانیم چه کیفى دارد

وقتى بزنى به برجک بعضى ها

گفتند که تک سوارمان در راه است

از اول صبح چشممان بر راه است

از یازدهم دوازده قرن گذشت

تا ساعت تو چقدر دیگر راه است ؟

انگار نمى رسد به دریا جاده

در خویش زده همیشه درجا جاده

اقا نکند دیر شود امدنت

من روى تو شرط بسته ام با جاده

ابرى است هوا و بوى بارانى نیست

این عصر گرفته را که پایانى نیست

داریم همه فال تو را مى گیریم

عکس تو درون هیچ فنجانى نیست

تا کى همه جا بدون تو غم بخوریم

پس کى تو مى‌ایى اب زمزم بخوریم ؟

این جمعه خدا کند بیایى اقا

یک نان و پنیر ساده باهم بخوریم

هرکس که هواى دوست در سر دارد

شمشیر نه قلب خویش را بردارد

در سنت شیعه نیست حتى به نماز

که دست به روى دست خود بگذارد

مهدی 2...

 

 

همه در جست ‌وجوی کوی تواند بی‌ انکه خوب تو را شناخته باشند ، همه در هوای روی بهارند بی انکه از غصه زمستان به تنگ امده باشند همه در غربت شب خوابیده‌اند ، بی انکه از صدای خروس سحری سراغ بگیرند ، پهنای شهر را وجب به وجب ، گام به گام ، کاویده‌ام از نردبان‌های کوتاه و بلند مذاهب و مکتب‌ها ، ایسم‌ها و فلسفه‌ها ، از همه عبور کرده‌ام ، رفته‌ام ، فرو افتاده‌ام ، برخاسته‌ام و خسته‌ام ، می‌گویند تو گشایشی ، فرج تویی ، این گشایش باید شبیه یک گلستان باشد ، پر از جوانه‌های صداقت ، جایی برای تبسم بی‌دغدغه ، من منتظرم

قصه شوق محال است به تقریر اید ، کسی چه می‌داند راز رسیدن در دل یک مشتاق که مهجور مانده است چیست ؟ کسی چه می‌داند جز دل روشن تو؟ !

ما از رفتن ، تمنای رسیدن داریم و کوی مهدی خدا انگار نزدیک است ، زیر پلک یک ندبه ، روی اواز یک سجاده و بر بلندای شکفتن یک صبح ادینه ، از روبروی خانه کعبه صدایمان زده‌ای که : من گنجینه خدایم ، اوج ارزوهای دیرینه ، با سیرتی شبیه محمد (ص) با شوری به وسعت دلتنگی و با جشنی از جنس خوشبختی

عدالت میوه درخت ظهور است که با دست‌های نیرومند و اسمانی تو غرس می‌شود ، عدالت یعنی برامدن و تابیدن ماه برای همه چشم‌ها حتی نابینا‌ها و شب‌پره‌ها ، نزدیکتر می‌شوی ، قران می‌خوانی و لبخند می‌زنی ، من همان رویای صادقه‌ام که در قلب خدا تعبیر شد و اینک تعبیر رویای خدا در سرزمین سوخته انسان

از تولد حرف می‌زنی ، تولد دوباره روزی‌‌های معنوی و مادی ، تولد دیگر باره جان‌های عاشق سرفرازی ، مکث دیدار و زیبایی بر دشت خشک بی‌کسی و تنهایی ، حضور پیوسته باران بر کام‌های تشنه ابدی ، از راه می‌رسی ، بیدار می‌شویم ، راه می‌رویم و همه سرزمین‌های نرفته دانش و اندیشه در کنار خاک پای تو بر ما مکشوف می‌شود ، به جزای ستم‌ها که بر خلایق مظلوم ، اوار گشته بود  بر سر ظالمان ، غضب می‌باری و شیوه نوازش را ترویج می‌کنی در انتظار توییم !

 

هزار سال گذشت و غریب بود هنوز

مسافری که به ظاهر حبیب بود هنوز

کسی که بعد گذشت از هزار و سیصد باد

میان سینه ی او یک لهیب بود هنوز

مسافر اسب خودش را به شهر اورد و

نگاه کرد … جهان پر فریب بود هنوز

اگر چه ورد لب مردمان دعای فرج

اگر چه حضرت باری مجیب بود هنوز

ولی شفای مریضان و زایمان زنان

دلیل اصلی امن یجیب بود هنوز

به دستهای تمام جهان نگاه انداخت

قنوت ؟ نه … همگی توی جیب بود هنوز

گل محمدی از باغ منقرض شده بود

و توی باغ کلاغ عندلیب بود هنوز

و شاعران که به ظاهر پیمبر قومند

زبورشان پُر حوا و سیب بود هنوز

برای انها که جمکران فقط قبر است

ظهور حضرت مهدی عجیب بود هنوز

ظهور قصه شده مثل کشتن عیسی

مسیح شیعه ولی بر صلیب بود هنوز

مسافر اسب خودش را ز شهر برگرداند …

مهدی ...

… و هجوم بارانی جشن ها و لبخندها ، که قاصد تبریک تولدت بودند فروخفت…
اما باز هم تو نیامدی … !

نوشته شده در: جمعه ۱۶ , مرداد , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۱
انتظار 25...

گمان کنم زمانش رسیده برگردی

به ساحت شب قدر ای سپیده بر گردی

هزار بیت فرج نذر می کنم شاید

به دفتر غزلم ، ای قصیده برگردی

زمان ان نرسیده کرامتی بکنی ؟

قدم به خانه گذاری ، به دیده برگردی ؟

مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی

به شهر سبز ترین افریده برگردی ؟

گمان کنم که زمانش … گمان کنم حال

که پلک شاعری من پریده برگردی

نگاه کن به خدا ، بی تو زندگی تنهاست

قبول کن که زمانش رسیده برگردی …

نوشته شده در: پنجشنبه ۱۵ , مرداد , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
انتظار 24...

مسیر مسیح بهاران کجاست؟

صفا گستر لاله زاران کجاست؟

رگ اندیشه لاله از هم گسست

گل اندیشه سربداران کجاست؟

 زسرگشتگی جام سرگشته ام

قرار دل بی قراران کجاست؟

سرم را شده ابر خون سایه بان

نشانی زالماس باران کجاست؟

نوشته شده در: پنجشنبه ۸ , مرداد , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
انتظار23...
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد
کدام جمعه ز تاثیر تابش خورشید
دلی که یخ زده از غصه اب خواهد شد
کدام جمعه زعطر بهشتی گل یاس
بهار غرق شمیم گلاب خواهد شد
کدام جمعه شود بخت عاشقان بیدار
و چشم فتنه عالم به خواب خواهد شد
کدام جمعه خدایا ز فیض گریه شوق
بهار و باغ و چمن کامیاب خواهد شد
کدام جمعه بگو یا محول الاحوال
در اسمان و زمین انقلاب خواهد شد
جمال روشن ان ماه پشت پرده غیب
کدام جمعه برون از حجاب خواهد شد
کدام جمعه به خورشید می خورد پیوند
کدام جمعه پر از افتاب خواهد شد
هزار جمعه چشم انتظار در راه است
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
نوشته شده در: پنجشنبه ۱ , مرداد , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
انتظار21...
تو ای صفای ضمیرم ! چرا نمی ایی ؟
چرا بهانه نگیرم ؟ چرا نمی ایی ؟
اگر حجاب ظهورت وجود تار من است
خدا کند که بمیرم ! چرا نمی ایی؟
تو امر کن سر خود را بدست می گیرم
ببین چقدر دلیرم چرا نمی ایی ؟
میان خلقت من با گل تو رابطه ای است
من از تراب غدیرم ، چرا نمی ایی ؟
هوای دیدن سرداب غیبتت دارم
به این رواق اسیرم ، چرا نمی ایی ؟
اگر چه نیست مرا قوتی چنان گردو
به صرف نان و پنیرم چرا نمی ایی ؟
نوشته شده در: جمعه ۱۹ , تیر , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۱
انتظار20...
موسایِ مایی و عصای دیگرانی
یعنی شما اقای از ما بهترانی
از تو فقط چوپانی ات را درک کردیم
پس حقمان است اینکه ما را می چرانی
با جلوه های روشن اطراف طورت
ابلیس می گیری ، ملک می پرورانی
ادم تـو ، ابراهیم تـو ، عیسی تـو … تـو … تـو
تـو یک نفر هستی ولی پیغمبرانی
دور از من و این گله های گوچ کرده
این جمعه هم ، پیش خدا خوش بگذرانی
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۱ , تیر , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
انتظار19...
این دلخوشی کجاست که تو زود می رسی ؟
در یک پگاه جمعه ی موعود می رسی ؟
سهراب مُرد ، رستمِ بیچاره سکته کرد
ایا شما همیشه چنین زود می رسی ؟ !
بعداز سه بار جنگ جهانی و قتل عام
در بدترین زمانه ی موجود می رسی !
اخبار گفت : منتظر مقدم توائیم
او در ادامه اش که نیفزود می رسی
این فرش از جوانی خود بود منتظر
وقتی که مُـرد قالی و فرسود می رسی !
تا بود ناز کردی و پیشش نیامدی
حالا که شاعرت شده نابود می رسی
اقا ! جسارتا به شما عرض میکنم :
باور نمی کنم که شما زود می رسی
نوشته شده در: پنجشنبه ۴ , تیر , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
انتظار 18...
تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببین ، باقی است روی لحظه‌هایم جای پای تو
اگر مومن ، اگر کافر ، به دنبال تو می‌گردم
چرا دست از سر من بر نمی دارد هوای تو ؟
دلیل خلقت ادم ! نخواهی رفت از یادم
خدا هم در دل من پر نخواهد کرد جای تو
صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود
پر از داغ شقایقهاست اوازم برای تو
تو را من با تمام انتظارم جستجو کردم
کدامین جاده امشب می‌گذارد سر به پای تو ؟
نشان خانه‌ات را از تمام شهر پرسیدم
مگر ان سوتر است از این تمدن ، روستای تو ؟
 
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۸ , خرداد , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
اقا این جمعه نیا
کارداریم
سرمان خیلی شلوغ است
می دانید ؟
انتخاباته اقا
شاید این جمعه…
یکی بیاید یکی بماند

اقا نیا...

همه مان منتظر ظهور تو هستیما
فردا
ولی وقت نداریم اقا
پای صندوق شما هم هستید ؟
چه کسی نامزد رای شماست ؟
میر حسین گفته که فرزند شماست
صندلی خالی محمود هم هست
گفته  در هیات دولت این جای شماست
هاله نورچطور شد اقا ؟
از برادر محسن
که همش دست شما یارش بود
تازه گی ها خبرایی دارید
گفته تکلیف شده رییس جمهور بشود
شیخ مهدی  که خودش مهدی است
پارتی بازی کنید
این که هم اسم شماست
اقا
امدی رای بدی
پای صندوق
شال سبزنیاری یک وقت
جرم تبلیغاتی است
وای اقا
مملکت مال شماست
همه این  را گفتند
حتم دارم
اگر این دوره نامزد بودید
یک رای هم برایتان…
کاندیدا شدن خرج زیادی دارد
هوادار سینه چاک لازم دارد
راستی عکس دارید اقا ؟

منتظر 17...

اقا
این جمعه نیا تو رو خدا نیا
اقا…
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۱ , خرداد , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
ذکر لب اگر چه فرج و تعجیل است
اما نسلم نواده ی قابیل است
هنگام دعا یواشکی می گویم :
یک “شنبه” بیا که جمعه ها تعطیل است … ! !

انتظار 16...

قاضی بیا که فضاحت به بار امده است
بیا که محتسب امشب خمار امده است
بیا که می زده ها را به تازیانه زنند
بیا که اهل ریا را قرار امده است
قاضی بیا و قضاوت به عشقبازی کن
بیا که ننگ به روی نگار امده است
قاضی بیا که تملق ز کار برگردد
قاضی بیا که گدا بی شمار امده است
قاضی بیا که جوانان شهر بیمارند
که حکم باد خزان در بهار امده است
قاضی بیا و بخند لا اقل به این اوضاع
که گریه دارترین خنده دار امده است
قاضی بیا که نبش قبر جد پدر جد ما کنند
قاضی بیا که فضاحت ببار امده است

 

نوشته شده در: جمعه ۱۵ , خرداد , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
انتظار 15...
در این دنیای وحشتزا ، چه کابوسی بود بودن
چه کابوسی بود ماندن ، به دل افسوس و فرسودن 
ندیدن یک بهاری را ، که گل از تازگی  خندد
تمام عمر خود را دل ، به پرپر گشتنش بندد 
عجب دنیای بی رحمی ، سراسر دشنه و خنجر
همه اماده ی  پیکار ، به کشتن های درد اور 
جهان را تیرگی امد ، نیامد او که می اید
به هر جمعه که می اید ، بگویم  اید او شاید 
مگر جرمم چه بود اخر ، که دیدارش میسر نیست
که این دردست در سینه ، ندانم  دل اسیر کیست 
خدایا حکمت اخر چیست ، که دنیا این چنین دون است
که کی می اید ان دلدار ، که گیرد ازغریبان دست 
دلم دریاچه ی خون شد ، به جانم یک نفس هم نیست
ندارم ارزو جز مرگ ، خدایا حکمت اخر چیست … ؟ 
نوشته شده در: پنجشنبه ۷ , خرداد , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
شبیـه قطعـه ی گنگی که تـوی پازل نیست
شکستـه هـای دلم بی تو هیچ کامل نیست
دو چشم مشکی و یک جفت ابروی …! اما
عزیز! فکر من اصلا به این مسائل نیست !
دلـم گرفـته از این نبضهـای تکـراری
دلی کـه یاد تـو را دم نمی زند دل نیست
چـقـدر پشت سرت حـرف می زنند ، ولی
نگـاه اینـه جز نقطه ی مقـابـل نیست
بیـا و دسـت مـرا هـم بگیـر ، غیر از تو
کـسی بـرای دلـم احـتـرام قــائـل نیست

 انتظار 14...

تو گفته ای که می ایی غروب جمعه و حیف
هـمیشـه حرف زدن بـا عمـل معادل نیست !
نوشته شده در: پنجشنبه ۳۱ , اردیبهشت , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
تـا کی بـه پای حسرت باران بایستیم ؟
با چـتر در میان بیابان بایستیم ؟
مثل متـرسکی همـه ناچار و ناگـزیر
در زیر سایه هـای کلاغان بـایستیـم ؟
هر فرد میله ی قفسِ خالیِ خود است
تا کی میان اینهمه زندان بایستیم ؟
ای رود سـمـت امدنـت را نـشان بـده
رخصـت بـده کنار درختـان بـایستیم
انتظار 13...
یک جمعه گفته ای که می ایی ، ولی بگو
بایـد کـدام سمـت خیـابان بـایستیـم ؟ !
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۴ , اردیبهشت , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
غم میدواند عقربک ها را ، ارامش ساعت به هم خورده ست
کو لحظه ی سبزی که می ایی ؟ ان لحظه که غیبت به هم خورده است
روزی گران بودند عاشق هات ، بازارها از نامشان پر بود
امروز اما در نبود تو ، بدجور این قیمت به هم خورده است
ایوب بودم سالها بی تو ، طاقت می اوردم شتابم را
اما نمی دانم چرا حالا ، ان صبر و ان طاقت به هم خورده است
من با تو پیمان بسته بودم تا ، یک جمعه ی نزدیک برگردی
هر کس نداند فکر خواهد کرد ، امروز ان صحبت به هم خورده ست
دنیا فقط یک شوخی تلخ است ، وقتی که جای تو در ان خالی است
اما تو جدی می رسی از راه ، روزی که جدیت به هم خورده است
معلول چشمان به در مانده است ، علت تویی که باز میگردی
این گونه با یک لحظه تأخیرت ، قانون علیت به هم خورده است

انتظار 12...

دلم هوای تو کرده هوای امدنت
صدای پای تو اید صدای امدنت
چقدر وعده ی وصل تو را به دل بدهم
چقدر جمعه بخوانم دعای امدنت ؟
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۷ , اردیبهشت , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
بی تو چه سخت می گذرد روزگار من
خود را به من نشان بده ایینه دار من
ای افتاب ! خیره به راهت نشسته ام
رحمی به حال دیده چشم انتظار من
هر شب برای امدنت گریه می کنند
سجاده و دو دیده شب زنده دار من
امید بسته ام که می ایی و می کشی
دستی به روی این دل امیدوار من
دل را برای امدنت فرش کرده ام
بشتاب ای امید دل بی قرار من
دست دعا و اشک و نیازم برای توست
کی مستجاب می شود این انتظار من ؟

منتظر 11...

گمان مبر که از پا می نشینیم ، نه هرگز ! سر سخت تر از انیم
شیداتر ، عاشق تر ، باز هم سر کوچه منتظر می مانیم…
تا بیایی …
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۰ , اردیبهشت , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۱

انتظار 10...

تا بیایی ارزویت را که شاه ارزوهاست
با خیالت در دلم هم خانه گفتم تا بیایی !
با همه بالا بلندان چمن با سرو شمشاد
از شکوه قامتت افسانه گفتم تا بیایی!
مشق چشم روزهای بی قرار و خسته ام را
پنج نوبت گریه مستانه گفتم تا بیایی !
ماه رویت را به تاریکی شب تصویر کردم
زلف بر رخ حایلت را شانه گفتم تا بیایی !
خط به خط هجران نوشتم با سرشکم تا فرستم
با کبوترها به سویت نامه گفتم تا بیایی !
هر کجا در امپراطوریت روشن بود شمعی
دل به گرد شعله اش پروانه گفتم تا بیایی !
عزلتت را بر گزیدم از همه عالم بریدم
مسکنم را گوشه ویرانه گفتم تا بیایی !
ای همه کار و کسم دل غیر تو خویشی ندارد
خویش را با خویشتن بیگانه گفتم تا بیایی !
شاه من ! بی نام تو شعرم چه سرد و تلخ و کال است
خط به خط با نام تو شهنامه گفتم تا بیایی !
در غروب بی تو بودن عقل را تاراج کردم
تا همیشه نام خود دیوانه گفتم تا بیایی !
با همه ادینه ها ایینه در راهت نهادم
شنبه را ادینه بی باکانه گفتم تا بیایی !
با تمام قاصدک ها هم سفر پرواز کردم
ترک نام و خانه و کاشانه گفتم تا بیایی !
نوشته شده در: پنجشنبه ۳ , اردیبهشت , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
اقا ! نگاهت سوی اهوهاست می دانم !
دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم !
اقا ! اگر تو بر نمی گردی دلیل ان
در دست های پرگناه ماست ، می دانم !

انتظار 9...

برآر دست دعا تا دعا کنیم بیاید…
برای یوسف زهرا دعا کنیم بیاید…
بیا و حاجت خود را فدای حاجت او کن
به هر نیاز و تمنا دعا کنیم بیاید…
بریزد اشک شب و روز ، آن غریب زمانه
دلش شکسته ز غمها ، دعا کنیم بیاید …
اگر دعا نکنم من ، اگر دعا نکنی تو
کشد غمش به درازا ، دعا کنیم بیاید…
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۷ , فروردین , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
انتظار 8...
با تمام شبنم چشمان خود
اب و جارو می کند شهر دلم را جمعه ها
من به طول جاده های بی سوار انتظار
لاله می کارم بیا…
ای تو اقیانوس بی پایان شوق
بی تو دیگر یاس ها هم بی قراری می کنند
پس کدامین روز جمعه باز می گویی…
بگو…   
لاله های عشق را در کوچه قربان می کنم
جمعه های عمر من در حسرت دیدار تو
رو به پایان می رود…
ای تمام وسعت ادینه ها
جان دلهای غریب و منتظر دیگر …
بیا…
نوشته شده در: جمعه ۲۱ , فروردین , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۲
ز راه بلکه بیایی به در نگاهم ماند
و اشک باز در این چشم بی پناهم ماند
به این امید که یک روز باز می گردی
دوباره منتظرت ای عزیز خواهم ماند …

انتظار 7...

در دفـتـرم هــزار معـما نوشته ام
یعنی که باز نام شما را نوشته ام
خورشید پشت ابر ! ببین دفتر مرا
دیشب هزار مرتبه فردا نوشته ام
عمــریست روی تخـته سـیـاه نگاه خود
تصمیم نه … که غیبت کبری نوشته ام
پشت در کلاس ، فقط گفته ای و من
از درس انـتـظـار تو امـلا نوشته ام
زنگ کلاس … بغض تو … موضوع انتظار
از جمــعه هـای غــم زده انشـاء نوشته ام
من را ببخـش ! در ورق خیـس زندگیم
خطم اگر بد است و شما را نوشته ام
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۳ , فروردین , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
یلدا دوباره امد و یلدا نیامدی
اتش گرفت ماه و اهورا نیامدی
در زیر باد و خش خش وسرمای این خزان
یک سال ما گذشت ، دریغا نیامدی
ما بی تو سال را شب یلدا رسانده ایم
پاییز شد بهار ، تو اما نیامدی !
اسفند گون زاتش هجرت سیاه و سرخ
دلها ، نگاه ها ، همه ، دردا … نیامدی
ایینه را نگاه تو شاید که زنده کرد
ما منتظر ولی تو مسیحا نیامدی
ما لحظه های غربت دل را شمرده ایم
نامت همیشه بوده به لبها …  نیامدی
گاهی زهجر روی تو گریان نشسته ایم
گاهی نموده ایم مدارا ، نیامدی
هرهفته پنج شنبه شبی را نشسته ایم
این پنج شنبه هم شده فردا … نیامدی

انتظار6...

ز راه بلکه بیایی به در نگاهم ماند
و اشک باز در این چشم بی پناهم ماند
به این امید که یک روز باز می گردی
دوباره منتظرت ای عزیز خواهم ماند …
نوشته شده در: جمعه ۷ , فروردین , ۱۳۸۸ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

نرم نرمک می رسد اینک بهار ، خوش بحال روزگار

کی شود تا تو بیایی بر زمستان دلم ؟

ای که تو بر جان بهاری

مهدیا !

انتظار5...

آقا سلام … باز منم خاک پایتان

من انکه سالهاست دلش هست جایتان

آقا … دوباره پشت به من کرده قلبتان

دیگر نمیدهد به دلم روی خوش نشان

آقا…دلم گرفته چرا دیر کرده اید ؟

مُردم در انتظار شب جمعه هایتان

هر جمعه انتظار ، دعا ، ندبه ، جانماز

هر شب دو چشم خیس و دلی در هوایتان

من جمعه ها عجیب دلم شور می زند

ای کاش رنج و غصه نیاید سراغتان

یا لااقل خدا کند از لحظه های تلخ

باشد نصیب من همه درد و بلایتان

من سالهاست که خواب به چشمم نمی رود

در پای گاهواره ی بی لا لایتان

آقا… زمان بدرقه تان هیچ کس نبود ؟

ابی نریخت مادرتان پشت پایتان ؟

دیگر غریبگی نکن و زودتر بیا

اری ، هنوز مانده دو چشمم به راهتان

باشد صبور می شوم اما تو لا اقل

دستی برای من بده از دورها تکان

حرفی نمانده بین شما و من و خدا

جز اینکه باز میکنم امشب دعایتان

امضاء :‌ دو چشم خیس و دلی در هوایتان

دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان !!

نوشته شده در: پنجشنبه ۲۹ , اسفند , ۱۳۸۷ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
انتظار 4...
دوباره شنبه شد ولی به در نگاه میکنم
ولی دوباره روز بعد کمی گناه میکنم
دلم گرفته می شود دوشنبه ها بدون تو
گلایه از ستاره و طلوع ماه میکنم
دوازده ستاره را سه شنبه میشمارم و
به انتظار یک نگاه نظر به راه میکنم
چهار شنبه می شود و قول میدهی که زود
شبانه های تیره را شبی  پگاه میکنم
چه بغض ها که در گلو نشست و جابجا نشد
نیامدی و درد و دل به چاه میکنم
و جمعه من به خاطر شکستن طلسم تو 
کنار شمعدانیم به در نگاه میکنم
غروب شد نیامدی و مثل جمعه های قبل
به جای بغض در گلو دوباره آه میکنم
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۲ , اسفند , ۱۳۸۷ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۱
چه انتظار عجیبی !
تو بین منتظران هم ، عزیز من چه غریبی !
عجیبتر که چه اسان نبودنت شده عادت
چه بی خیال نشستیم
نه کوششی…
نه وفایی…
فقط نشسته و گفتیم :
خدا کند که بیایی..

انتظار3...

فریب ما مخور آقا دروغ می گوییم
به جان حضرت زهرا دروغ می گوییم
چه ناله ای چه فراقی چه درد هجرانی
نیا ، نیا ، گل طاها دروغ می گوییم
تمام چشم براهی و انتظار و فراق
و ندبه های فرج را دروغ می گوییم
دلی که مامن دنیاست جای مولا نیست
اسیر شهوت دنیا دروغ می گوییم
زبان سخن ز تو گوید ولی برای مقام
به پیش چشم خدا هم دروغ می گوییم
کدام ناله غربت کدام درد فراق
قسم به ام ابیها دروغ می گوییم
خلاصه ، ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست
و ما به وسعت دریا دروغ می گوییم
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۵ , اسفند , ۱۳۸۷ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰

انتظار2...

منتظریم از سفر، برگردی
یکروز شبیه رهگذر برگردی
با کاسه ی اب و مجمری از اسپند
ما امده ایم پشت در ، برگردی
وقتی سر شب که رفتنت را دیدیم
گفتیم نمی شود سحر ، برگردی ؟؟
ما منتظر تو ایم آقا ، نکند
یک جمعه غروب بی خبر برگردی
من گوشه نشین کوچه ی برگشتــم
ای کاش که از همین گذر برگردی
پرواز نمی کنیم از اینجا ، باید
در فصل نبود بال و پر برگردی
وقتش نرسیده است ای مرد ظهور
با سیصد وسیزده نفر ، برگردی؟
نوشته شده در: پنجشنبه ۱ , اسفند , ۱۳۸۷ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
انتظار1...
من گریه می ریزم به پای جاده ات ، تا
ائینه کاری کرده باشم مقدمت را
اول ضمیر غائب مفرد کجائی ؟
ای پاسخ ادینه های پر معما
بی تو سرودیم انچه باید می سرودیم
یعنی در اوردیم بابای غزل را
حتمی ِ بی چون و چرای سبز برگرد…
راحت شویم از دست اما و اگرها
اب و هوای خیمه ی سبزت چگونه است ؟
اینجا گهی سرد است و گاهی نیست گرما
بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست
ای تکسوار جاده های رو به فردا
آقا ، صدای پای سبز مرکب توست
تنها جواب اینهمه  می آید آیا ؟
یک جمعه می بینید نگاه شرقی ِ من
خورشید پیدا می شود از غروب دنیا
آقا نماز جمعه ی این هفته با تو
پای برهنه امدن تا کوفه با ما
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۴ , بهمن , ۱۳۸۷ | طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
/div>