![]() |
![]() |
|
| ما همه فانی و او پا برجاست @ عشق را می گویم بی گمان عشق خداست |
|
خدا کند غم دیرینه زودتر برسی تو با سپیده ادینه زودتر برسی شبانه تا به سحر ارزوی من ، این است صفای هر دل بیکینه ، زودتر برسی که هرچه زود شود قلب عاشقانِ تو شاد غم نشسته به هر سینه ، زودتر برسی جلا دهی دل ماتم گرفته را ز غمت ! به روشنایی ایینه زودتر برسی خدا کند که زمستان دل بهار شود بهار پرگل و سبزینه زودتر برسی بدونِ شکوه بگویم ، خدا کند خبر خوشِ هزاره پرکینه ، زودتر برسی !!
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۴ , آبان , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
در هوایی که سرد و توفانیست همه فکر گل ، پریشانیست انتظار تو بود ، ما را کشت این چه کشتارهای پنهانیست ؟ ! غم ما ، باز تازگی دارد شام دل ، باز هم چراغانیست هر چه باشد ، به گل نخواهم گفت که : سرانجام باغ ، ویرانیست ! برو ، ای عقل ! خانهات اباد هر که دیوانه نیست ، از ما نیست ! |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۳ , مهر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
بوده دل بیقرار ، یکسره چشم انتظار تا که ببیند تو را ، ای ضربان بهار ! غایب سبز صبور ! چشم تو ، یک چشمه نور لذت یک دم حضور ، کرده مرا بی قرار نبض زمان ، دست توست ! جمله جهان ، مست توست غرق دعا می شوم ، تا که شوی اشکار سبز خرامان تویی ! باد گل افشان تویی ! پرده غیبت بدر ، از سر رحمت بیار نیت پروازکن ، نغمه ما سازکن لب به سخن بازکن ، ای صنم گلعذار ! عالم و ادم تمام ، منتظران قیام تا بفرستی پیام ، سر برسد انتظار |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۶ , مهر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
افتاده ام به شوق شرربار انتظار شاید به چنگ اورم ، اسرار انتظار از فرط شرم ، کرده عرق ، فقر باورم بهبودی است مژده بیمار انتظار باغ غزل به هرزه نگه ره نمی دهد نجم صفاست مطلع دیدار انتظار مشاطه پیش روی تو خجلت نصیب شد زیور عزیز گشته ز رخسار انتظار شستِ بریده آیت بهت نگاه بود نادیده گشته ایم ، خریدار انتظار با صد چراغ خفته نبیند جمال یار شب گشته ، نور دیده بیدار انتظار با درهم نیاز خریدار ناز شو راهت مباد ورنه به بازار انتظار خورشید را ز جهل مشو طالب ثبوت ای خوش نشین سایه دیوار انتظار ! بر جوهر اصالت او شک کنم که زد نقش حرامخانه انکار انتظار دارد نماز عشق وضویی زجنس دل رعد ولایت است و بارش رگبار انتظار |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۹ , مهر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
ماه شعبان رفت و ان محبوب بی همتا نیامد ماه دیگر امد و ان ماه خوش سیما نیامد سالها شد دل به شوق دیدن رویش روانه خسته شد این دل ولی ان دلبر دلها نیامد جان من در انتظار ان مسیحا دم برون شد از برای زنده کردن یک دم از عیسی نیامد کور شد چشمان یعقوب دلم از هجر رویش بر شفای چشم دل یک پیرهن اما نیامد تشنگان دیدنش چشم انتظار جام وصلش لیکن ان ساقی مستان با می و صهبا نیامد جان به لب آمد ز دوری نگار ما و لیکن یادگار آل طه یوسف زهرا نیامد
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲ , مهر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
ای صنـم از چـهره برافکن نقـاب تا خـجل اید ز رخـت افتـاب سوخـت دل از اتش هـجران تو جـان بشـد از شعله عشقت کباب چشـم مـن از اینهمه زیبا رخان خواسته و کـرده تو را انتخاب در خم گیـسوی تـو شد دل اسیر زلف خود اینقـدر مده پیچ و تاب نـوح نیم ، نیـست مجال حیات عمر چه گویم ؟ به مثل چـون حباب طـفل دلم از غـم تو پیــر شد رفـت ز سـر سایه عهـد شباب ترسـم از اینـکه اجلم در رسـد حسـرت دیـدار برم بر تـراب وعــده امـروز بـه فردا منه ارنی چو گویم مده ام لن جواب رحم به احوال پریـشان مـن کن ، نکشم اینهمه رنج و عذاب مـرحمتـی ، تـاب و توانم نماند تا به کی ای گل به غم از اضـطراب همچـو سرشکم مفـکن از نظر گیر ز دستـم که بـود بس ثواب داد دلـم رس که ندارم شکیـب اشک رخـم بین که نماندست تاب منقلب از رنج فراقــت شـدم کی کـنی از امدنـت انقـلاب در دل مـن مانـده دو تـا ارزو اولش از لعل تو نـوشـم شراب دیـگرش انست عنـایـت کنی تا دل انــزاب شـود کامیاب
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۶ , شهریور , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
چشمم به در سیاه شد اما نیامدی زیبا ترین شکوفه بستان احمدی گوشم به زنگ ودیده به در غرق انتظار خواهند ماند تا که بگویند امدی باغ ، در حسرت یک رهگذر بارانی ست و نصیب دل من ، چشم تر بارانی ست
بیتو ای ژرف ترین خاطره سبز بهار ! چشمها منتظر یک پدر بارانی ست کسی انگار که اهسته به در میکوبد باز کن قاصدکی پشت در بارانی ست پنجره رنگ غریبی و صداقت دارد دلم افسردهترین همسفر بارانی ست دردها در شب تنهایی من میپیچند باغ ، در حسرت یک رهگذر بارانی ست |
|
نوشته شده در: جمعه ۲۰ , شهریور , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
کاش در این رمضان لایق دیدار شویم سحری با نظر لطف تو بیدار شویم کاش منت گذاری به سرم مهدی جان تا که همسفره تو لحظه افطار شویم
هـر شـبـی گـویـم کـه فـردا یـارم اید از سفر انـقدر امـروز و فـردا انـتـظـارش مــی کــشـم مـن بـه امـیـد وصـالـش زنـده مـانـدم تاکـنون گـر بـیـایـد بـوسـه بـر خـاک کـف پـایـش زنـم من که مـی دانــم بـیـایـد اخـر ان دلــدار مــن گر سر راهش بمیـرم نیست غـم ای دل چـرا گــر بـیـایـــد روزگــار تـیـــــره ام روشـن شــود |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۲ , شهریور , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
این هفته هم گذشت تو اما نیامدی خورشید خانواده زهرا نیامدی از جاده همیشه چشم انتظارها ای اخرین مسافر دنیا نیامدی صبحی کنار جاده تو را منتظر شدم اما غروب امد و آقا نیامدی از ناز چشمهای تو اصلا بعید نیست شاید که امدی گذر ما نیامدی امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم آقای من اگر زد و فردا نیامدی فرصت بهانه ایست که پاکیزه تر شویم تا روبرویمان نشدی تا نیامدی “یابن الحسن بیای” قنوتم وظیفه است دیگر به ما چه امدی یا نیامدی |
|
نوشته شده در: جمعه ۶ , شهریور , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
حالا که عاشق کرده ای قلب غزل ها را حتی مسلمان کرده ای لات و هبل ها را حالا که باب استخاره سوره نحل است برگرد و با ما بگذران ماه عسل ها را بیش از هزار و چارصد سال است می خوانیم نشنیده ای حی علی خیر العمل ها را ؟ بعد از تو هی افسانه و اسطوره زاییدند کی می بُری اقا دماغ این دغل ها را ؟ کی می رسی تا این علف ها زیر پاهامان … شرمنده ام گستاخی ضرب المثل ها را ! ما کاسه های صبرمان هم جنسشان چینی ست اتشفشانی شو بلرزان این گسل ها را
آقا غروب جمعه مرگ ماست اما کاش پایان ندبه بشکنی ضرب الاجل ها را
|
|
نوشته شده در: جمعه ۳۰ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
یک شب بیا ستاره بریزم به پای تو ای افتاب من همه چیزم فدای تو یک شب بیا به ما برسد ای اذان صبح از پشت بام مسجد کوفه صدای تو ما مدتیست خانه تکانی نکرده ایم شرمنده ایم در دل ما نیست جای تو غیر از همین دو قطره اشکی که مانده بود چیزی نداشتم که بیارم برای تو از روزهای هفته سه شنبه برای من شبهای پنجشنبه و جمعه برای تو روزی به خاطر سفر جمکران من روزی به خاطر سفر کربلای تو |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۲ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
بیا مهدی که با تو اسمانیم تو دریایی وما رود روانیم اگر یک روز هم ابری ببارد تو خورشید وما رنگین کمانیم میلاد یگانه منجی عالم بشریت بر شیعیان وعدالت خواهان مبارک باد
سلام و درود بر مهدی (عج) ان کس که خدای بزرگ ظهورش را به تمامی امت ها وعده داد سلام درود بر مهدی زهرا خورشید رخشان حسن الهی و روشن ترین مهتاب قران سلام و درود بر مهدی (عج) نظاره گر شجره طوبی وسدره المنتهی سلام و درود بر مهدی موعود پرچم بر افراشته عدل الهی سلام و درود بر مهدی (عج) ساحل سعادت وسلامت وناخدای کشتی حق وعدالت در تاک مگر شراب پنهان نشده ؟ در غنچه مگر گلاب پنهان نشده ؟ اى بى خبران که منکر صبح شدید در شب مگر افتاب پنهان نشده ؟ یک عمر تو زخمهاى مار ا بستى هر روز کشیدى به سر ما دستى شعبان که به نیمه مى رسد اقا جان ما تازه به یادمان مى اید هستى هم چاه سر راه تو باید بکنیم هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم این نامه ى چندم است که مى خوانى ؟ داریم رکورد کوفه را مى شکنیم هرچند که خسته ایم از این حال نیا شرمنده اگر ندارد اشکال نیا ما خط تمام نامه هامان کوفی است اقاى گلم زبان من لال نیا اى اصل امید بیم ها را دریاب باباى همه یتیم ها را دریاب هر چند خدا خودش کریم است اقا لطفى کن و یا کریم ها را دریاب نه شرم و حیا نه عار داریم از تو اما گله بى شمار داریم از تو ما منتظر تو نیستیم اقا جان تنها همه انتظار داریم از تو هرچند که بیمار تو هستیم همه دیوانه ى دیدار تو هستیم همه بین خودمان بماند اقا عمرى انگار طلبکار تو هستیم همه بر سینه اگر زدیم سنگت اقا هستیم اگر گوش به زنگت اقا با این همه نیرنگ و ریا مى ترسیم یک روز بیاییم به جنگت اقا از شنبه درون خود تلنبار شدیم تا اخر پنجشنبه تکرار شدیم خیر سرمان منتظر دیداریم جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم از مزرعه ى کوچک بعضى ها برچیده شود مترسک بعضى ها اقا خودمانیم چه کیفى دارد وقتى بزنى به برجک بعضى ها گفتند که تک سوارمان در راه است از اول صبح چشممان بر راه است از یازدهم دوازده قرن گذشت تا ساعت تو چقدر دیگر راه است ؟ انگار نمى رسد به دریا جاده در خویش زده همیشه درجا جاده اقا نکند دیر شود امدنت من روى تو شرط بسته ام با جاده ابرى است هوا و بوى بارانى نیست این عصر گرفته را که پایانى نیست داریم همه فال تو را مى گیریم عکس تو درون هیچ فنجانى نیست تا کى همه جا بدون تو غم بخوریم پس کى تو مىایى اب زمزم بخوریم ؟ این جمعه خدا کند بیایى اقا یک نان و پنیر ساده باهم بخوریم هرکس که هواى دوست در سر دارد شمشیر نه قلب خویش را بردارد در سنت شیعه نیست حتى به نماز که دست به روى دست خود بگذارد |
|
نوشته شده در: جمعه ۱۶ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۱
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۵ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۸ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱ , مرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: جمعه ۱۹ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۱
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۱ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۴ , تیر , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۸ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
اقا این جمعه نیاکارداریمسرمان خیلی شلوغ استمی دانید ؟انتخاباته اقاشاید این جمعه…یکی بیاید یکی بماند
همه مان منتظر ظهور تو هستیمافرداولی وقت نداریم اقاپای صندوق شما هم هستید ؟چه کسی نامزد رای شماست ؟میر حسین گفته که فرزند شماستصندلی خالی محمود هم هستگفته در هیات دولت این جای شماستهاله نورچطور شد اقا ؟از برادر محسنکه همش دست شما یارش بودتازه گی ها خبرایی داریدگفته تکلیف شده رییس جمهور بشودشیخ مهدی که خودش مهدی استپارتی بازی کنیداین که هم اسم شماستاقاامدی رای بدیپای صندوقشال سبزنیاری یک وقتجرم تبلیغاتی استوای اقامملکت مال شماستهمه این را گفتندحتم دارماگر این دوره نامزد بودیدیک رای هم برایتان…کاندیدا شدن خرج زیادی داردهوادار سینه چاک لازم داردراستی عکس دارید اقا ؟
اقااین جمعه نیا تو رو خدا نیااقا… |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۱ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
ذکر لب اگر چه فرج و تعجیل استاما نسلم نواده ی قابیل استهنگام دعا یواشکی می گویم :یک “شنبه” بیا که جمعه ها تعطیل است … ! !
قاضی بیا که فضاحت به بار امده استبیا که محتسب امشب خمار امده استبیا که می زده ها را به تازیانه زنندبیا که اهل ریا را قرار امده استقاضی بیا و قضاوت به عشقبازی کنبیا که ننگ به روی نگار امده استقاضی بیا که تملق ز کار برگرددقاضی بیا که گدا بی شمار امده استقاضی بیا که جوانان شهر بیمارندکه حکم باد خزان در بهار امده استقاضی بیا و بخند لا اقل به این اوضاعکه گریه دارترین خنده دار امده استقاضی بیا که نبش قبر جد پدر جد ما کنندقاضی بیا که فضاحت ببار امده است
|
|
نوشته شده در: جمعه ۱۵ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۷ , خرداد , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
شبیـه قطعـه ی گنگی که تـوی پازل نیستشکستـه هـای دلم بی تو هیچ کامل نیستدو چشم مشکی و یک جفت ابروی …! اماعزیز! فکر من اصلا به این مسائل نیست !دلـم گرفـته از این نبضهـای تکـراریدلی کـه یاد تـو را دم نمی زند دل نیستچـقـدر پشت سرت حـرف می زنند ، ولینگـاه اینـه جز نقطه ی مقـابـل نیستبیـا و دسـت مـرا هـم بگیـر ، غیر از توکـسی بـرای دلـم احـتـرام قــائـل نیست تو گفته ای که می ایی غروب جمعه و حیفهـمیشـه حرف زدن بـا عمـل معادل نیست ! |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۳۱ , اردیبهشت , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
تـا کی بـه پای حسرت باران بایستیم ؟با چـتر در میان بیابان بایستیم ؟مثل متـرسکی همـه ناچار و ناگـزیردر زیر سایه هـای کلاغان بـایستیـم ؟هر فرد میله ی قفسِ خالیِ خود استتا کی میان اینهمه زندان بایستیم ؟ای رود سـمـت امدنـت را نـشان بـدهرخصـت بـده کنار درختـان بـایستیم |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۴ , اردیبهشت , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
غم میدواند عقربک ها را ، ارامش ساعت به هم خورده ستکو لحظه ی سبزی که می ایی ؟ ان لحظه که غیبت به هم خورده استروزی گران بودند عاشق هات ، بازارها از نامشان پر بودامروز اما در نبود تو ، بدجور این قیمت به هم خورده استایوب بودم سالها بی تو ، طاقت می اوردم شتابم رااما نمی دانم چرا حالا ، ان صبر و ان طاقت به هم خورده استمن با تو پیمان بسته بودم تا ، یک جمعه ی نزدیک برگردیهر کس نداند فکر خواهد کرد ، امروز ان صحبت به هم خورده ستدنیا فقط یک شوخی تلخ است ، وقتی که جای تو در ان خالی استاما تو جدی می رسی از راه ، روزی که جدیت به هم خورده استمعلول چشمان به در مانده است ، علت تویی که باز میگردیاین گونه با یک لحظه تأخیرت ، قانون علیت به هم خورده است |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۷ , اردیبهشت , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
بی تو چه سخت می گذرد روزگار منخود را به من نشان بده ایینه دار منای افتاب ! خیره به راهت نشسته امرحمی به حال دیده چشم انتظار منهر شب برای امدنت گریه می کنندسجاده و دو دیده شب زنده دار منامید بسته ام که می ایی و می کشیدستی به روی این دل امیدوار مندل را برای امدنت فرش کرده امبشتاب ای امید دل بی قرار مندست دعا و اشک و نیازم برای توستکی مستجاب می شود این انتظار من ؟
گمان مبر که از پا می نشینیم ، نه هرگز ! سر سخت تر از انیمشیداتر ، عاشق تر ، باز هم سر کوچه منتظر می مانیم…تا بیایی … |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۰ , اردیبهشت , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۱
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۳ , اردیبهشت , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
اقا ! نگاهت سوی اهوهاست می دانم !دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم !اقا ! اگر تو بر نمی گردی دلیل اندر دست های پرگناه ماست ، می دانم ! |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۷ , فروردین , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: جمعه ۲۱ , فروردین , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۲
|
ز راه بلکه بیایی به در نگاهم ماندو اشک باز در این چشم بی پناهم ماندبه این امید که یک روز باز می گردیدوباره منتظرت ای عزیز خواهم ماند …
در دفـتـرم هــزار معـما نوشته امیعنی که باز نام شما را نوشته امخورشید پشت ابر ! ببین دفتر مرادیشب هزار مرتبه فردا نوشته امعمــریست روی تخـته سـیـاه نگاه خودتصمیم نه … که غیبت کبری نوشته امپشت در کلاس ، فقط گفته ای و مناز درس انـتـظـار تو امـلا نوشته امزنگ کلاس … بغض تو … موضوع انتظاراز جمــعه هـای غــم زده انشـاء نوشته اممن را ببخـش ! در ورق خیـس زندگیمخطم اگر بد است و شما را نوشته ام |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۳ , فروردین , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
یلدا دوباره امد و یلدا نیامدیاتش گرفت ماه و اهورا نیامدیدر زیر باد و خش خش وسرمای این خزانیک سال ما گذشت ، دریغا نیامدیما بی تو سال را شب یلدا رسانده ایمپاییز شد بهار ، تو اما نیامدی !اسفند گون زاتش هجرت سیاه و سرخدلها ، نگاه ها ، همه ، دردا … نیامدیایینه را نگاه تو شاید که زنده کردما منتظر ولی تو مسیحا نیامدیما لحظه های غربت دل را شمرده ایمنامت همیشه بوده به لبها … نیامدیگاهی زهجر روی تو گریان نشسته ایمگاهی نموده ایم مدارا ، نیامدیهرهفته پنج شنبه شبی را نشسته ایماین پنج شنبه هم شده فردا … نیامدی
ز راه بلکه بیایی به در نگاهم ماندو اشک باز در این چشم بی پناهم ماندبه این امید که یک روز باز می گردیدوباره منتظرت ای عزیز خواهم ماند … |
|
نوشته شده در: جمعه ۷ , فروردین , ۱۳۸۸
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
نرم نرمک می رسد اینک بهار ، خوش بحال روزگارکی شود تا تو بیایی بر زمستان دلم ؟ای که تو بر جان بهاریمهدیا ! |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۹ , اسفند , ۱۳۸۷
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۲ , اسفند , ۱۳۸۷
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۱
|
چه انتظار عجیبی !تو بین منتظران هم ، عزیز من چه غریبی !عجیبتر که چه اسان نبودنت شده عادتچه بی خیال نشستیمنه کوششی…نه وفایی…فقط نشسته و گفتیم :خدا کند که بیایی..
فریب ما مخور آقا دروغ می گوییمبه جان حضرت زهرا دروغ می گوییمچه ناله ای چه فراقی چه درد هجرانینیا ، نیا ، گل طاها دروغ می گوییمتمام چشم براهی و انتظار و فراقو ندبه های فرج را دروغ می گوییمدلی که مامن دنیاست جای مولا نیستاسیر شهوت دنیا دروغ می گوییمزبان سخن ز تو گوید ولی برای مقامبه پیش چشم خدا هم دروغ می گوییمکدام ناله غربت کدام درد فراققسم به ام ابیها دروغ می گوییمخلاصه ، ای گل نرگس کسی به فکر تو نیستو ما به وسعت دریا دروغ می گوییم |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱۵ , اسفند , ۱۳۸۷
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
منتظریم از سفر، برگردییکروز شبیه رهگذر برگردیبا کاسه ی اب و مجمری از اسپندما امده ایم پشت در ، برگردیوقتی سر شب که رفتنت را دیدیمگفتیم نمی شود سحر ، برگردی ؟؟ما منتظر تو ایم آقا ، نکندیک جمعه غروب بی خبر برگردیمن گوشه نشین کوچه ی برگشتــمای کاش که از همین گذر برگردیپرواز نمی کنیم از اینجا ، بایددر فصل نبود بال و پر برگردیوقتش نرسیده است ای مرد ظهوربا سیصد وسیزده نفر ، برگردی؟ |
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۱ , اسفند , ۱۳۸۷
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
|
|
|
نوشته شده در: پنجشنبه ۲۴ , بهمن , ۱۳۸۷
| طبقه بندی: انتظار | نظرات شما: ۰
|
| صفحات |
|
|
| موضوعات |
|
|
| پيوندها |
|
|
| آرشیو |
|
|
| نوشته های تازه |
|
|
| گوناگون |